امروز: چهارشنبه 20 آذر 1398 برابر با 11 دسامبر 2019

جمعه, 15 آذر 1398 19:23

 انارک نیوز - چند ماهی است که در حال بررسی طرح یک کسب و کار در فضای نت هستم و با اپلیکیشن ها و نرم افزارهای خاصی اشنا شدم که گاهی اتفاقات عرصه فناوری من را حیرت زده کرده است. 
- من قدم اول برای راه اندازی یک کسب و کار اینترنتی را برداشتم و اگر خدا بخواد و البته من هم کم نزارم این کار در آینده ای نه چندان دور رونمایی خواهد شد. اما این پرسه زدن در کسب و کارهای مجازی عجیب من را به فکر وادار کرده و امروز دارم به این فکر می کنم که آیا حرفه پزشکی تا یک دهه آینده وجود خواهد داشت یا نه؟!
- به نظرم به زودی ربات هایی به عرصه می آیند که جایگزین پزشکان خواهند شد. ربات هایی که وقتی روبروی آنها قرار می گیری تمام بدن ما را اسکن می کنند و در یک لحظه با گرفتن یک قطره خون از بدن آن را آنالیز می کنند و به سادگی بیماری را تشخیص و به صورت سیستمی و با لحاظ شرایط جسمی بیمار، نسخه درمانی پیرینت را تحویل بیمار می دهند.
- در زمینه جراحی هم که از همین الان دخالت ربات ها در اتاق های جراحی شروع شده و به همین سادگی یک شغل پر طرفدار آرام آرام حذف و فقط محققان پزشکی برای تقویت دانش ربات های پزشک باقی می مانند.
- احتمالا در اینده نه چندان دور تخت های بیمارستانی هم تبدیل به ربات های پرستار خواهند شد و تمام خدمات نگهداری یک بیمار توسط یک ربات که به صورت تخت طراحی شده ارائه می شوند.
به زودی به جای وکیل و قاضی نیز در دادگاه ها یک قاضی حکم صادر خواهد کرد و متهم و مجرم را یک ربات پلیس به دادگاهی کاملا متفاوت تر از دادگاه های شلوغ و پر استرس امروز خواهد برد.
- دو حرفه پر طرفدار امروز در آینده نه چندان دور سهم زیادی از اشتغال کشورها را نخواهند داشت و این اتفاق هم ترسناک است هم خوشحال کننده. ترس از حذف انسان و خوشحال از حکومت سیستم های نوآورانه با کمترین خطا.
- در آینده نه چندان دور مشاغلی باقی خواهند ماند که در آنها خلاقیت و فکر سهم دارند و مابقی کارها توسط ربات ها انجام خواهد شد و مطمئنم با این سرعت پیشرفت و تحول فناوری برای این اتفاق شاید کمتر از یک دهه زمان لازم باشد.
- با این اوصاف ایا شغل و کسب و کار شما در آینده وجود خواهد داشت و یا از الان باید در فکر تحول کسب و کار خود باشید؟
(سینا ایرانپور انارکی - کارشناس ارشد مدیریت اجرایی)

سه شنبه, 12 آذر 1398 08:37

انارک نیوز - ظاهراً امروز ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس شروع شده، کاری ندارم می خواهید رأی بدین یا نه ولی یه لطفی کنید دوستان بقال، چقال، بنگاهی، لیسانس و فوق لیسانس های بیکار، حضرات فسیل شده روی صندلی های مدیریتی، پیر پاتال های عشق خدمت صف نبندین برای ثبت نام.
توهم کمک به مردم و نجات مملکت هم نداشته باشید. قربونت، بشین تو خونه و سر کاسبیت، دست از این مجلس تشریفاتی بخور بخور بردار.
اگه به من هست که می گم مجلس اگر قراره اینجوری اداره بشه و این افراد نماینده ما باشن، قربونت بشم تعطیلش کن. همه امور هم بسپارید دست یه نفر به خدا راضیم.
این ادعای اصولگرا ، اصلاح طلب هم فدات بشم بزار کنار. نه اصول خواستیم نه اصلاح، جفتش ابزاری هست برای سر کیسه کردن مردم.
حاجی جان، عزیز جان، ملت خادم نخوان کی رو باید ببینن؟
این عکس هم میوه ای هست به نام انگشت یا دست بودا. یه چیزی شبیه دست نماینده های مجلس که چنگ زدن به دار و ندار ملت.
دوست داشتید هشتک کاندیدا نشو هم ترویج کنید.
(سینا ایرانپور انارکی)

سه شنبه, 02 مهر 1398 13:04
انارک نیوز - عجیب خنده های روحانی و ظریف حالم را بد می کند حس می کنم به ریش ما می خندند تا اینکه اروپا و امریکا و اعراب را به مسخره گیرند. 
این خنده ها یعنی چی? یعنی شما ترسی ندارید از آنچه رخ داده و در حال وقوع هست? یعنی شما خیالتان راحت است از چند موشک و خمپاره? یعنی تحریم ها بی تاثیر بوده? یعنی نیازی به اروپا و امریکا و همسایگان ندارید? 
یک سوال چرا هر سال به امریکا سفر می کنید که در سازمان مللی که امریکا بیشترین نقش را در تصمیمات ان ایفا می کند سخنرانی کنید? مگر شما به مقاومت اعتقاد ندارید? 
مگر شما تحریم ها را دور نزده اید? مگر شما در لبنان و فلسطین و سوریه و یمن و عراق و ... قدرت سیاسی و نظامی ندارید? مگر شما خودکفا نیستید?
اقا، عزیز، بزرگوار، حاجی، رئیس، وزیر چرا با همه این مگرها که پاسختان به انها مثبت هست دمی از مذاکره دم میزنید و بازدمی نگذشته شرط می گذارید و هنوز دهانتان بسته نشده مذاکره را ممنوع می کنید? 
ترامپ دیوانه و روانی و هر چه شما می گویید, هست; قبول. شما چرا هر روز حرفتان عوض می شود? اگر این اسمش سیاست هست که نیست که باید بگویم بیش از دنیا مردم کشورتان را به بازی گرفته اید و بس.
اقا مذاکره ممنوع; بسیار خب ممنوع لطفا به سازمان ملل نروید سخنرانی هم نکنید و شرط و شروط هم نگذارید بچسبید به داخل مملکت از شما آبی در دنیای بیرون گرم نمی شود.
هر روز یک فاجعه خلق می کنید و شبکه های اجتماعی را علیه خود بسیج می کنید که چه? سرگرمی برای مردم درست می کنید که فراموش کنند در چه منجلابی غوطه‌ور هستند!
اقا به هر که می پرستید اگر واقعا اعتقاد دارید امریکا شیطان بزرگ هست لطفا به این بازی احمقانه و زجراور خاتمه دهید و اما اگر بعد از چهل سال بازی دادن مردم و دنیا به این باور رسیده اید که برای بقا خودتان هم که شده چاره ای جز تغییر و مذاکره و معامله با جهان ندارید لطفاً اندکی صداقت به خرج دهید و دست از شارلاتان گری بردارید و بسم اله رویکرد جدیدی اتخاذ کنید.
کاش به جای پوزخند های دردآور و دورویی و‌دروغ یکبار زندگی این مردم را که سرنوشتشان به اشتباه در دست شما افتاده جدی می گرفتید و مثل یک انسان آزاده با انها رفتار می کردید.  بقای شما در دست همین مردم هست نه ترامپ، نه موشک، نه انرژی هسته ای، نه اعراب شیعه و نه چین و ‌روسیه، هیچکدام شما را نجات نخواهند داد.
(سینا ایرانپور انارکی)
 
سه شنبه, 19 شهریور 1398 21:09
دو دختر با دو سرنوشت متفاوت و تبعیضی که ارمغان جمهوری اسلامی است؛ آن هم در روزهایی که بنام حسین (ع) مظهر اسلام و مظلومیت سپری می شود.
من نمی دانم چه اتفاقی در حال رخ دادن است اما ظاهراً مقامات نظام، مردم ایران را دشمن خود متصور هستند و بس، امریکا و اسرائیل بهانه ای بیش نیستند و اگر نه اینقدر مقاومت در برابر تغییر که ملت خواهان ان هستند چه دلیلی دارد؟
دختری از کیسه پدر وزیرش نان دانی غیر مشروع ساخته است و دختری دیگر که یک شهروند عادی با خانواده ای معمولی است به جرم تلاش برای تماشای فوتبال به مسلخ می رود.
آقا، برادر، حاجی، آیت اله، امام، عزیز، بزرگوار؛ این جماعت مردم این کشور هستند نه اسیر نه یزید نه شمر به خدا اشتباه گرفته اید٬ نکنید با این ملت نکنید که هیچ حکومتی به ظلم پایدار نمی ماند.
به جای اجازه رای، به ملت اجازه زندگی بدهید تمام این صندوق های رای و مقام و سمت ها ارزانی خودتان.
(سینا ایرانپور انارکی)
سه شنبه, 15 مرداد 1398 12:59
انارک نیوز - خاطره تلخ و شیرین زیر را از آقای کریم سهیلی داریم که برای شما می آوریم. 

کلاس اول بودم با آقا جانم تو نخلک در همسایگی علی کوهستانی و سید محمد موسویان و سید داوود حسینی همسایه بودیم. بچه بودیم و شیطون. با غلامرضا طالبی و مرحوم ناصر نظر نژاد همکلاسی بودیم و رفیق هم بودیم. غلامرضا طالبی یک ترکه کوره گز دستش بود، دنبال هم کردیم، من فرار کردم اومدم خونه و در را بستم. از پشت در غلامرضا با ترکه می زد. نمی دونم کی به آقا جانم گفته بود که شب پس از اینکه نماز خونده بود از مسجد اومد و همین که رسید من را به باد کتک گرفت و از میخ مشک آویزونم کرد. من هم که جرأت سوال کردن نداشتم آویزان بودم که سید داوود خدابیامرز اومد، گفت: حسن چیکار اکیری؟ وچه هو کایشنی اکه، چیی جی نبی! برچیرا درش ابندی؟
خلاصه منو از میخ مشک پایین آورد و منم هق هق می کردم. شام دمپخت داشتیم با گوشت شکار برام گوشت و دمپخت ریخت و گفت: بخور.
حالا منم هی هی می کردم، اونم نخورد. برای اولین بار دیدم بابام گریه کرد، اشکاشو دیدم ولی جرأت اینکه به روش بیارم، نداشتم. اینم بگم که یک ناخنگیر داشت که گم کرده بودم، حالا یا پیدا کرده بود یا بیخیال شده بود. به هر حال اونشب شام خوردیم و خوابیدیم. نصف شب از درد کشاله ران از خواب پریدم، بابام دستپاچه شد و بردم پیش دکتر پور آید گفت: حسن آقا چکار کردی پاهاش سیاه شده؟
بابام دستپاچه شد، گفت: زدمش.
دکتر هیچی نگفت ولی دارو و پماد داد. بابام هر روز پاهام را چرب می کرد و داروها را می داد سروقت که بخورم.
روز چهارشنبه بود که از علی بلوچی خدابیامرز تفنگ را گرفت و رفت ‌سمت قلعه بزرگ. دیدم که غلامرضا صالحی شوهر عمه خوشقدم هم داره می ره سمت قلعه بزرگ، فهمیدم شکار دیدند. خلاصه بعداز دو، سه ساعت بعد آوردند و تو آویزه بابا یک پزان یا همون چپش (chaposh) زده بود و آورد خونه و پوستش را کند و تکه پاره کرد و گفت: میرزا کریم بلند شو اینها را ببر خونه دکتر، اولش برو خونه علی بلوچی.
من هم رفتم و گوشتها را دادم و برگشتم. گفت: برو خونه عمه خوشقدم تا من هم بیام.
رفتم خونه عمه و شب اونجا بودیم و شام خوردیم و اومدیم خونه ولی پام هنوز درد می کرد.
فردا هم پنجشنبه بود و رفتیم مزرا و گوشت را هم بردیم.
دوشنبه, 10 تیر 1398 12:33
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از دوست گرامی آقای کریم سهیلی داریم که به شما تقدیم می شود. 

اون سالها نزدیک عید بود، داشتیم جمع می کردیم که از مزرا بریم انارک و عید اونجا باشیم. یکروز نزدیکای عید، صبح زود با پدر و مادرم رفتیم نزدیکای جیر بو و پشت اون توده گچ که کنار اون توده، هنوز آثار دوتا کوره گچی قدیمی هست و به کوره های محمد پروری معروفه. پدر و مادر مقداری بادام کوهی یا همون بادومی کنده بودند از قبل و خشک شده بود جمع کردند و شاخه های نازکش را شکستند و داخل چاه زغالی  که پدرم درست کرده بود، ریختند و آتش زدند و پس از مدتی در چاه را بستند و دوباره اومدیم مزرا. پدرم گفت: جمعه بعد باید در چاه را باز کنیم و زغالها را داخل گونی بریزیم.
خلاصه که کار انجام شد و چهار تا گونی زغال بادومی درجه یک استحصال شد. گونیها را بار الاغ کردند و آوردند سر جاده و تو کوره هایی که گفتم گذاشتند و برگشتیم مزرا.
پدرم همیشه تفنگ همراهش بود. از گدار سرخ جیر بو به سمت مزرا که می‌آمدیم، بالای گدار پدرم متوجه چیزی شد، تفنگ را برداشت و رفت. چیزی نگذشته بود که صدای تفنگ بلند شد. مادرم گفت: پیریوه یک چییش دیه بیه انتاها.
و خلاصه بعد مدتی اومد، دیدم یک قوچ گردن کلفتی زده. در همین فاصله مادرم آتش درست کرده بود. کتری مسی که داشتیم قل قل می جوشید، چای علم شد و چای خوردند و  جگر قوچ هم کباب شد و جای همه شما خالی، صرف شد. پدرم گفت: دی جی از گوشتی نوروز.
مادرم گفت: اگر یاربخشی نکیری.
پدرم هم گفت: نه! آخه اون سال عروسی دایی مرتضی بود با دختر بزرگ حسن مشیر دایی مصطفی و بچه هایش هم می آمدند.
آخه پدرم علاقه عجیبی به دایی مصطفی داشت. خلاصه که پدرم به استاد رضا محمدی مرحوم پیغام داد که بیاد مزرا و مارا ببره انارک. ایشون هم آمد، غروب یکروز کمی بارانی. آمدیم انارک خانه را فرش کردند و مستقر شدیم، فرداش دایی مصطفی و بچه هاش آمدند. مادرم اینقدر خوشحال بود که رو پاش  بند نبود. خلاصه پس فرداش عروسی دایی مرتضی بود. برای من هم لباس آورده بودند و یک جفت کفش که وقتی راه می رفتم جیرجیر می کرد. شب عروسی دایی مرتضی یک لنگه کفش من گم شد، هرچی گشتیم پیدا نشد که نشد.  گریه کردم، پدرم گفت: گریه نکن، یکی دیگه برات می گیرم.
نگرفت یا نتوانست بگیرد، نمی دانم. به هرحال دایی مصطفی برام یک جفت کفش دیگه فرستاد ولی اون کفش که لنگه اش گم شد، یک چیز دیگه بود. خلاصه بعداز یکسال لنگه کفش من پیدا شد. انگار دنیا را به من داده بودند ولی حیف که برام تنگ شده بود. عروسی دایی مرتضی خیلی خوش گذشت دوشب بود. یک شب حنابندان و مراسم باحال حنابندان انارکیها و فحش دادنها و ... ولی پدرم با تغیر به همه گفت: حق ندارید فحش بدید!
این مسئله رعایت و فحش داده نشد، شب بعدشم عروسی و باقی قضایا. اون زمان علی اخوی بنده فکر کنم 4 یا 5 ماهش بود و خیلی تپلی بود با پسر کوچیک دایی مصطفی مهران سه یا چهار ماه اختلاف سنی دارند، مهران بزرگتر است.
از اونایی که تو عروسی دایی مرتضی بودند شاید چند نفری زنده باشند، بقیه متأسفانه از دست رفته اند ولی چاه زغالی که اولش گفتم هنوز آثارش هست. امسال نوروز که رفته بودم مزرا عبدالکافی دیدم و یاد قدیما و سر خط جیربو که ایستگاه ما بود و کلی گریه و دلتنگی.
راسته که میگن همه چیز بهتر از آدمیزاد هست.
یاد و خاطره شان گرامی باد.
جمعه, 07 تیر 1398 18:08
همه ما آدم ها برای ادامه مسیر زندگی و به ویژه برای پیشرفت چشم به سوی دیگرانی داریم که آنها را به اصطلاح موفق نام نهاده ایم. سلبریتی یا ستاره ها درست یا نادرست به عنوان افراد موفق معرفی شده اند.

از نگاه عوام دو عامل کسب ثروت و شهرت مهمترین نشانه های موفقیت برای هر فردی به شمار می روند و اگر کسی در هر حرفه و هنری بتواند حداقل یکی از این دو را به دست بیاورد وی را یک انسان موفق می نامیم.

تعریف و تشخیص انسان موفق کمی پیچیده به نظر می رسد و بدون تردید نیازمند اگاهی از بسیاری عوامل شخصی و درونی در فرد دارد اما در اجتماع تشخیص فرد موفق تابع عوامل بیرونی است که هیچ تصویر جامع و کاملی از فرد ارائه نمی دهد.

جامعه بنا بر نیاز درونی برای هدایت خود به راحتی تحت تاثیر دو عامل ظاهری است و گاه به صورت ناخودآگاه اقدام به الگوبرداری می کند و چالش از همین جا آغاز می شود.
آیا انسان های برخوردار از شهرت و ثروت می توانند الگوی مناسبی برای جامعه باشند؟
افراد فعال در دو زمینه ورزش و هنر به جهت تمرکز رسانه ای که بر روی انها وجود دارد و علاوه بر آن اسپانسرهای قوی، دو قشر برجسته و برخوردار از ثروت و شهرت شناخته می شوند و با کمک قدرت رسانه به راحتی افراد جامعه را تحت تاثیر قرار می دهند و البته به همان میزان تأثیرگذاری به سادگی و با کوچکترین اشتباه و گاه سوبرداشت شهرت آنها بلای جان انها می شود تا با تولید یک خبر داغ یک فاجعه اجتماعی را رقم بزنند.
با نابودی رسانه های رسمی و حرفه ای و شکل گیری رسانه های مجازی و بدون پشتوانه فکری مناسب این فاجعه های اجتماعی بیش از گذشته به چشم می آیند و از یک سو غول های پوشالی به عنوان الگو به جامعه معرفی می شوند و از سوی دیگر به راحتی این غول های پرورده شده رسانه ای با یک خطا در هم شکسته و ذهنیت یک جامعه را نسبت به الگوهای خود دچار اشفتگی می کند.

باید پیش از انکه رسانه ها و چهره های مشهور و ثروتمند را زیر سوال ببریم جامعه را وادار به پرسش از خود کنیم که آیا به درستی دست به انتخاب الگو زده است؟
ایا الگوبرداری از افراد نباید بر اساس حرفه، هنر، استعداد، مسیر تلاش و کوشش و اخلاق و شخصیت صورت بگیرد و نباید به سادگی یک فرد را به صرف شهرت در یک زمینه و کسب ثروت فردی کامل و مناسب برای الگوبرداری دانست.
نکته قابل تامل دیگر در باب چهره های مشهور این است که هم خود انها و هم سیاست گذاران فرهنگی و هنری باید بدانند اموزش جهت حضور و نقش افرینی در جامعه است. رویدادهایی که در رسانه های مجازی شاهد هستیم به خوبی نشان می دهد سلبریتی ها با وجود سال ها حضور در سینما و تلویزیون اصلا درک درستی از رسانه و کارکردهای ان ندارند و اگرچه گاهی در حرفه خود اتفاقات حرفه ای را رقم زده اند اما هنگام حضور در رسانه یا نقش افرینی در جامعه هرگز عملکرد خوبی نداشته اند و این نابلدی فقط موجب کاهش محبوبیت انها نشده است بلکه بدبینی و بی اعتمادی عمیقی را به جامعه تزریق کرده اند که آسیب های ان گاه قابل جبران نیست.

رسانه ها به دلیل وضعیت فاجعه بار فرهنگی کشور و مدیریت ضعیف اقتصاد رسانه در سال های اخیر با هدف تجاری سازی اخبار خود و جذب مخاطب به جای فرهنگ‌سازی و کمک به اگاهی رسانی مطلوب به جامعه مسیر نادرست برند سازی و تخریب را در دستور کار خود قرار داده اند و از یک سو با شهرت افراد ارتزاق می کنند و از سوی دیگر با نابودی چهره های مشهور نان می خورند.

مردم اگر نسبت به این موضوعات اگاه نباشند با کوچکترین خبر و رویداد دچار تنش و حتی اشفتگی می شوند و در تشخیص مسیر درست و انتخاب الگوی مناسب با تردیدهای فراوان روبرو خواهند شد.
یک جامعه موفق و سالم بیش از انکه به سلبریتی نیاز داشته باشد به معرفی چهره های متفکر، فیلسوف، دانشمند و اخلاق مدار نیاز دارد تا قبل از هر چیز برای داشتن زندگی سالم تربیت شود و پس از برخورداری از اموزش صحیح برای کسب شهرت و ثروت گام بردارد.
جامعه ای که توسط سلبریتی ها هدایت می شود بدون تردید باید همانند یک بازیگر هر روز رنگ عوض کند و ریا، دروغ و بازی بخش جدایی ناپذیر افراد ان جامعه خواهد بود.
(سینا ایرانپور انارکی - 7 تیر 98)

پنج شنبه, 16 خرداد 1398 17:16
انارک نیوز: خاطره تلخ و شیرین زیر را از همشهری گرامی خانم ب.ف داریم که به شما تقدیم می شود. 

ویرومو مایوم یک بزغالش دارت و اسهال گرتایه بی. پیوم خیدا بیامرز خوی مایم یک قرصی اسهالشنی وه تو نایی بزغاله خوس. دی قرصه تو نایی حیوونی ایچسبا، هرچی اووشنی در نا که فایده ییش ندارت. ابی شدارت قفه اگرتا. حیوونیشنی ناونا. وختی کلششنی ور کنت، قرصه دیروسی دم نایش و چسبایه بی گو ابی ره نیفسی بروش نبی. مالی دلومنی بروش ایسوت.