امروز: یکشنبه 15 تیر 1399 برابر با 05 جولای 2020

سه شنبه, 06 خرداد 1399 22:47

ماجرای تلخ و شیرین زیر را از آقای کریم سهیلی داریم که بدینوسیله تقدیم خوانندگان می گردد.

من بازهم اومدم روده درازی کنم. سالها پیش که کلاس سوم بودم، یعنی تازه رفته بودیم کلاس سوم، دکتر پور آفر هم رفته بود شهرش، حالا اصالتاً بچه کدام شهر بودند، نمی دونم! ولی اون سال دیگه از نخلک رفتند.
سال 45، بهمن ماه هم که کلاس دوم بودم، پدرم تو معدن بر اثر ریزش قسمت 50 متری از دست رفته بود. خلاصه کلاس سوم رفتیم. البته اینم بگم که اونسال تابستون رفته بودیم تهران، خونه دایی مصطفی. یکروز کربلایی فاطمه به دایی گفت: بگو مسعود مارا ببره شاه عبدالعظیم.
ایشون هم به مسعود گفت و رفتیم میدان فوزیه یا همون شهناز و امام حسین (ع) امروزی و با اتوبوس دوطبقه رفتیم شاه عبدالعظیم. خیلی شلوغ بود تا ظهر اونجا بودیم. زیارت کردیم، رفتیم بازار و اونجا بستنی خوردیم که هنوز مزه اش زیر دندون من مونده. بعدش هم دایی پول داده بود که ناهار هم بخوریم که مسعود مارا برد یک کبابی. جای همگی خالی، کباب خوبی هم خوردیم. آخه کباب و بستنی فالوده شاه عبدالعظیم خیلی معروف هست.
خلاصه تا بعدازظهر بودیم و بر گشتیم. وقتی دایی مصطفی از اداره اومد، کربلا فاطمه گفت: مادر ما خودمون پول داشتیم، چرا شما پول دادید بر ای ما بستنی و کباب بخره مسعود؟
دایی گفت: مادر، همیشه که نیست، قابلی نداشت.
اونجا تو صحن حرم، مادرم برای من یک خودنویس و یک خودکار و یک دوات جوهر پلیکان خرید که شد یک تومان و خلاصه، وقتی مدرسه ها باز شد و ما رفتیم مدرسه، من پز می دادم که خودنویس را تهران خریدیم و از این حرفها. قرار بود که از کلاس سوم دیگر با سرقلم و خودنویس بنویسیم به اصطلاح کتابت کنیم.
روز اول دستامون کاملا جوهری شده بود. خلاصه بعد از چند روز، راهنمای تعلیماتی جناب نوبخت نقوی که نسبتی هم با کربلایی فاطمه داشت، آمد مدرسه و کلاس ما، دفتر مشق ها را که دید به مرحوم بنده علی کاظمی گفت  که بچه ها هنوز باید با مداد بنویسند. حداقل سه چهار ماهی این روند ادامه داشت تا آقای نوبخت اومد و گفت دیگه با خودنویس یا سرقلم می تونن بنویسند و ما مشغول نوشتن با خودنویس شدیم. خطمون هم بد نبود یعنی بهتر شده بود. خداوند همه آدمهایی که نام بردم را غریق رحمت واسعه خود بگرداند مخصوصاً جناب کاظمی را. نمی دونید چه کیفی داشت با خودنویس نوشتن و بعدها مریم بیگم، برای من یک خودنویس سناتور خرید به 45 ریال و تا این اواخر داشتمش. خیلی خوش دست و خوب بود. البته بعدها یک خودنویس لامی دایی مصطفی به من هدیه داد که ازم دزدیدنش.

سه شنبه, 02 ارديبهشت 1399 22:48

انارک نیوز - خاطره تلخ و شیرین زیر را از آقای کریم سهیلی داریم که برای همشهریان گرامی می آوریم.

نمی دونم کلاس چندم بودم! سوم یا چهارم در مدرسه فعلی نخلک که قبلا 25 شهریور بود حالا مناسبتش را نمی دونم چی بود و الان بنام شهید طباطبائی است. یک زمین والیبال هم تو مدرسه داشت که بعدازظهرها بعضی از رانندگان و تکنسینها و مهندسین معدن می آمدند و والیبال بازی می کردند
من و چند تایی از بچه ها مثل مرحوم ناصر نظرنژاد و غلامرضا طالبی و چند تای دیگه پشت زمین والیبال که اتفاقاً خاکی هم بود، می ایستادیم و توپهایی که خارج می شد یا می زدند و می خوابید و می رفت پایین، می آوردیم. یادمه که جناب مسعود ثابت که تو نخلک بنام یاسایی معروف بود، مرحوم محمدعلی فاتح و مرحوم علی کبودانی و محمد علی محمدی پسر مرحوم حسن و مرحوم غلامعلی حلوانی و چند تا آموزگاران هم بودند مثل بهروان نیکخواه و بهرام نیکخواه و چند تای دیگه. البته مرحوم کیکاووس فاتح هم بود و هر روز که می خواستند والیبال بازی کنند به من می گفت: میرزا کریم بیا بریم و البته از مادرم اجازه می گرفت.
خداوند رحمتش کنه. امسال عید که انارک بودم و می خواستیم بریم خنج و دادکین در چوپانان، ایشان را دیدم و رفتم باهاش چاق سلامتی کردم. گفتم: کاووس منو می شناسی؟
گفت: چرا نشناسم و حدود 5 دقیقه ای ایشون را دیدم و رفتیم تا اینکه شنیدم حدود 40 روز پیش از دنیا رفته اند. خیلی ناراحت و اندوهگین شدم. خداوند به بازماندگانش صبر عطا فرماید. بلافاصله پس از چهلم کاووس شنیدم بلقیس خانم ابنی هم از دنیا رفته، خلاصه دنیاست دیگه و مقدرات آدما.
یکروز نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود یا چه موضوعی پیش آمده بود که مادرم به کاووس گفت: کاووس.
ایشون هم گفت: بله.
مریم بیگم گفت: داری خرابی می ری؟
کاووس گفت: نه، خرابی نمی رم.
من هم نفهمیدم موضوع چی بود ولی هر وقت مادر را می دید، می گفت: حرفت پر گوشمه مریم خانم.
مادرم و کاووس تو کارخانه تغلیظ کار می کردند. مریم بیگم سنگجوری کنار نوار نقاله و کاووس آزمایشگاه کار می کردند. کاووس خط خوبی هم داشت. سوادش هم فکر کنم کلاس ششم را داشت به قول اون روزا تصدیق ششم.
خلاصه اینکه کاووس اخلاق خیلی خوبی داشت و کلاً آدم خنده رویی بود خداوند رحمتش کنه.

دوشنبه, 18 فروردين 1399 13:40

انارک نیوز - من خودم خمیر سیرُک را تهیه می کنم ولی می شه خمیر از نانوایی گرفت. با افزودن کمی دانه گشنیز ودانه رازیانه و زردچوبه به آن و افزودن مقداری آب ولرم خمیر را که کمی شل است تهیه می کنم و پس از ور آمدن درون ماهی تابه روغن ریخته و آب  ولرم هم کنار دست گذاشته و هر بار پس از خیس کردن دست کمی از خمیر برداشته ودر ماهی تابه قرار داده و با کمک انگشتان آنرا شکل داده یا بصورت گرد باز کنیم و همزمان که زیر آن سرخ می شود با قاشق از روغن داغ روی آنهم ریخته تا پف کرده و خودش را بگیرد وب عد از سرخ شدن یک طرف آن طرف دیگرش را هم سرخ کرده و پس از سرخ شدن داخل صافی گذاشته تا روغن اضافی آن برود، ولی در مجموع نان چربی است.
راستی فکر کنم خمیر نان سنگک بدون افزودن آب برای این کار مناسب باشد.
(خانم ش. زاهد - اول خرداد ماه 95)

یکشنبه, 10 فروردين 1399 16:27

کمبود گاز و برق مانع بزرگ بر سر راه اندازی صنایع در انارک

بخش انارک در حاشیه کویر مرکزی ایران یکی از مناطق کویری با بالاترین میزان و تعدد عناصر معدنی از جمله طلا، مس، سرب، آهن، اورانیوم و بسیاری دیگر به شمار می رود. این منطقه با وجود ظرفیت های اقتصادی فراوان به دلیل عدم برخورداری از گاز و کمبود برق هرگز فرصت توسعه نیافته است.

انارک طی سال های اخیر با احداث و بهره برداری سایت پسماند سازمان انرژی اتمی ایران در محدوده غرب این منطقه بیش از گذشته به شهرت رسید و پس از انجام مطالعات مختلف مورد توجه سرمایه گذاران دولتی و خصوصی قرار گرفت.
معادن مس انارک با قدمتی بیش از یک قرن از نخستین معادن ایران هستند و معدن سرب نخلک نیز از معروفترین معادن این منطقه به شمار می رود.
انارک طی یک دهه گذشته به جهت تنوع در عناصر معدنی به آکواریوم معدنی ایران شهرت یافت و موضوع گردشگری معدن و راه اندازی موزه معدنی نخلک نیز اهمیت بسزایی یافت اما همچنان این طرح ها به بهره برداری و تجاری سازی نرسیده اند.
یکی از مسئولان محلی در این باره اظهار داشت: در سال های اخیر با وجود علاقمندی برخی سرمایه گذاران بخش خصوصی برای راه اندازی واحدهای تولیدی و فرآوری مواد معدنی به دلیل کمبود ظرفیت برق تولیدی در شهرستان از یک سو و نبود گاز از سوی دیگر اجرای این طرح ها با مشکل مواجه شده است.
وی افزود: برخی از این افراد ناگزیر اقدام به سرمایه گذاری شخصی برای تامین انرژی واحد تولیدی خود کردند که باز هم با موانعی روبرو شده اند.

این مقام مسئول تاکید کرد: برق و گاز دو چالش اساسی بخش انارک برای توسعه صنعتی به شمار می روند. وی ادامه داد: انارک به برق سراسری اتصال دارد اما این میزان برق برای راه اندازی صنایع به هیچ وجه کفایت نمی کند.
ایشان درباره اتصال خط لوله گاز نیز اظهار داشت: خط لوله گاز تا نایین آمده اما به دلیل نبود توجیه اقتصادی به انارک و خور انتقال نیافته است و ایجاد ایستگاه سی ان جی در انارک و خور هم صرفا گاز مصرفی خانوارها را تامین می کند و برای اصناف و واحدهای تولیدی به هیچ وجه کاربردی نخواهد داشت.

وی با اشاره به طرح انتقال خط لوله گاز از جنوب کشور گفت: در اجرای این طرح مصوب شده بود که گاز خور و انارک هم تامین شود اما با توقف این طرح به دلیل کمبود بودجه ناگزیر برای تامین گاز خور و انارک روش سی ان جی جایگزین شد که البته کمکی به صنایع منطقه نمی کند و امکان وقوع مخاطرات با وجود انتقال گاز به وسیله تانکر افزایش یافته است.

با وجود شرایط موجود به دلیل فاصله کمتری که بین انارک و نایین وجود دارد شانس انارک برای اتصال به خط لوله گاز نایین بیش از خور است که البته این کار به انجام مطالعات لازم و موافقت استان نیاز دارد.

انارک یکی از محدوده های کم نظیر برای راه اندازی نیروگاه های خورشیدی نیز به شمار می رود که تاکنون در این زمینه نیز هیچگونه اقدامی صورت نگرفته است.
تعداد روزهای آفتابی با وجود تمیزی هوا در این منطقه از یک سو و وزش باد مستمر که بسترساز خنک شدن پنل های خورشیدی و افزایش کارایی آن می شود از ویژگی های منطقه انارک برای سرمایه گذاری روی نیروگاه خورشیدی است.

هم اکنون معادن سرب نخلک، مس مسکنی و طالمسی، سنگ فراز معادن، اورانیوم و طلای کال کافی از مهمترین معادن انارک شناخته می شوند که با حضور قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا سپاه برای بهره برداری اورانیوم و طلا امید بیشتری در منطقه برای توسعه انارک بوجود آمده است.
با این وجود صرف استخراج از معادن و خام فروشی کمک چندانی به توسعه انارک نخواهد کرد و اگر در کنار این معادن واحدهای فرآوری راه اندازی نشود نمی توان انتظار چندانی برای اشتغالزایی و افزایش تولید در منطقه داشت.
با وجود نامگذاری سال ۹۹ به جهش تولید به وسیله رهبری شایسته است مدیران استان اصفهان و وزرای نفت و نیرو با هدف حمایت از تولید، بستر انتقال خط لوله گاز از نایین به انارک و سرمایه گذاری در جهت تولید برق در منطقه را فراهم آورند.
(سینا ایرانپور انارکی - 10 فروردین 99)

شنبه, 09 فروردين 1399 22:45

به کارگیری و تصفیه پساب فاضلاب یکی از طرح های استراتژیک در جهان به شمار می رود. این طرح سال هاست در کشورهای توسعه یافته با هدف بهینه سازی مصرف آب اجرا می شود و فاضلاب شهری طی یک فرآیند علمی مجدد برای آبیاری محصولات کشاورزی و یا به کارگیری در صنعت و حتی شستشو به کار گرفته می شود.

طی یک دهه گذشته در ایران نیز شرکت فولاد مبارکه و ذوب آب آهن اصفهان نیز از پیشتازان به کارگیری این طرح برای تامین آب مصرفی خود بوده اند و فاضلاب شهری شهرهایی همچون مبارکه و لنجان توسط این صنایع مورد استفاده قرار گرفته که ضمن درآمدزایی برای این شهرها صرفه جویی بالایی را نیز برای هر دو شرکت فراهم کرده است.

در انارک و در دوره کنونی شورای شهر با توجه به ضرورت توسعه فضای سبز و تامین آب مناسب برای موارد غیر شرب این طرح مد نظر قرار گرفت.
محمد پاکروان، ریاست شورای شهر انارک معتقد است: با اجرای این طرح ضمن تامین آب مناسب برای توسعه فضای سبز می توان بستر چرخش آب در محیط شهری انارک را نیز فراهم کرد.

شهردار و شورای شهر انارک پس از بررسی آزمایشگاهی آب و خاک به این نتیجه رسیده اند که آب موجود برای آبیاری گیاهان به هیچ وجه مناسب رشد گیاهان در انارک نیست و باید کیفیت آب را بهبود بخشید.

سبحانی نسب، شهردار انارک نیز پس از تحقیقات لازم در این زمینه و بازدید از طرح به کارگیری پساب در منطقه یزد به شورای شهر پیشنهاد می دهد در صورت تامین هزینه امکان اجرای طرح پساب فاضلاب شهری در انارک نیز وجود دارد که این طرح به موافقت شورای شهر می رسد.
ریاست شورای شهر انارک در جهت تامین مالی این پروژه با ریاست سازمان انرژی اتمی ایران مکاتبه و بخشی از بودجه این طرح را از سازمان مذکور تامین می کند.
اکنون بیش از ۴۰ درصد از این طرح در انارک به انجام رسیده است و مابقی آن نیازمند مشارکت مردمی و سازمانی است.
پاکروان که نماینده شهرستان نایین در شورای استان نیز هست در این باره اظهار داشت: طرح پساب فاضلاب شهری انارک پیشرفت فیزیکی خوبی داشته است اما در سال جدید نیازمند همکاری مردم و سازمان ها جهت تکمیل این پروژه استراتژیک هستیم.
وی ادامه داد: در صورت تکمیل این طرح این قول را به مردم می دهیم که امکان جاری شدن آب به وسیله جوی از کوه صفا به سمت جنوب شهر انارک و همچنین ایجاد یک پارک جنگلی در حاشیه انارک را فراهم خواهیم کرد.

در صورت تکمیل طرح پساب فاضلاب شهری انارک ضمن رفع مشکل تامین آب مورد نیاز فضای سبز انارک بستر ایجاد پارک جنگلی و حتی زنده کردن باغات انار سطح شهر و حتی کشت برخی محصولات کشاورزی نیز فراهم می شود و دیگری در تامین آب مورد نیاز کشت و فضای سبز به شهرهای دیگر وابستگی وجود نخواهد داشت.
(سینا ایرانپور انارکی - 9 فروردین 99)

 
جمعه, 25 بهمن 1398 12:33

انارک نیوز - «فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی است. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی. می فهمی؟»

این مهمترین دیالوگ در رمان معروف « بادبادک باز» اثر خالد حسینی است.
رمانی که زندگی یک افغان را از دوران کودکی تا بزرگسالی از پیش از اشغال افغانستان توسط روسیه تا زمان حضور طالبان در این کشور در قالب یک داستان بر پایه احساسات، ارتباطات و فرهنگ مردم افغانستان را به رشته تحریر در می آورد. کودکی که زندگی شاهانه در کابل را پس از اشغال کشور به وسیله روس ها ناگزیر رها و به پاکستان پناه می برد و پس از آن به آمریکا مهاجرت می کند.

کودکی که از دوران مدرسه به ادبیات و داستان علاقمند می شود و پس از حضور در امریکا نیز در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل می کند و به مرور به عنوان یک نویسنده به شهرت می رسد اما اتفاق هایی موجب می شود در زمان طالبان به افغانستان باز گردد و با واقعیت های عجیبی از زندگی گذشته و خانواده اش آگاه گردد.

نویسنده این رمان با شخصیت پردازی قوی به خوبی زندگی خاکستری انسان ها را به نمایش می گذارد و نشان می دهد گاهی انسان های خوب در شرایط سخت تصمیماتی خلاف اصول و اخلاقی که خود را با آن معرفی کرده اند؛ اقدام می کنند.

زندگی و خانواده این کودک افغان به عنوان شخصیت اصلی این رمان شباهت فراوانی به وضعیت زندگی ما ایرانی ها دارد و شاید بتوان گفت داستان یک موضوع و دغدغه جهانی را فراتر از مرزهای یک کشور ارائه می کند.
این رمان در سال ۲۰۰۳ میلادی منتشر شد و رکورد يکی از پرفروش‌ترين کتاب‌های جهان را از آن خود کرد چنان که سومین اثر پرفروش همان سال شناخته شد و در ۴٨ کشور جهان به چاپ رسيد. بدين ترتيب موفقيت بزرگی را برای ادبيات افغانستان در صحنه بین‌المللی پديد آورد.
خالد حسینی نویسنده این کتاب که با خانواده اش به آمریکا پناهنده شده بود پیش از فارغ التحصیلی در رشته پزشکی این کتاب را به زبان انگلیسی منتشر کرد و به شهرت جهانی رسید.

من بعد از سال ها دوری از ادبیات این رمان را از یک دست فروش در خیابان خریدم و طعم واقعی داستان هایی چون رستاخیز لئو تولستوی را بار دیگر چشیدم.
اگر دلتون برای یک رمان جذاب تنگ شده مطالعه « بادبادک باز» را از دست ندهید.
بادبادک باز نوشته خالد حسینی و ترجمه رضا زارع را انتشارات فانوس دانش به چاپ رسانده است و ۴۰ هزار تومان قیمت دارد.
(سینا ایرانپور انارکی - اواخر بهمن 1398)

سه شنبه, 22 بهمن 1398 12:43

انارک نیوز - برنامه «کتاب باز» سروش صحت را که می بینم هم به سروش غبطه می خورم هم میهمانان برنامه اش؛ انگار جایی در این برنامه خودم را حس می کنم. وقتی سروش و مهمانان برنامه اسم از کتاب یا نویسنده ای می برند داغ دلم تازه می شود. 
روزگاری تمام زندگی ام پشت یک میز تحریر به خواندن کتاب و نوشتن سپری می شد و حتما هفته ای یک کتاب تمام می کردم.
تولستوی، داستایوفسکی، گوستاو فلوبر، جبران خلیل جبران، جلال آل احمد، علی شریعتی، هوشنگ مرادی کرمانی و بسیاری نویسندگان نام آشنای دیگر رویاهای مرا ساخته اند و بزرگترین آرزویم تبدیل شدن به کسی همچون این بزرگان بود.
خوب به خاطر دارم دفترچه ای آبی رنگ داشتم که در آن نام هر کتاب معروف و نویسنده صاحب سبکی را که می دیدم ثبت می کردم و خرید این کتاب ها بزرگترین لذت زندگی ام بود.
امروز در انباری منزل پدری بخشی از آن کتاب ها را در کارتنی پاره و پر از خاک پیدا کردم و دلم سوخت که کتاب های به این ارزشمندی چرا باید اینجا باشند؟ کتاب ها را یکی یکی بیرون آوردم و دستمال کشیدم و خاطرات تمام آن روزهای دوست داشتنی زنده شد.
افتخارم این بود که کتاب می خوانم و نویسندگی را بهترین شغل جهان می دانستم اما چرا مسیرم عوض شد؟
وقتی رویایت شکمت را سیر نمی کند، وقتی کتاب نخوانده ها و تحصیل نکرده ها شرایط کاری و مالی بهتر از تو پیدا می کنند، وقتی فوق لیسانس می گیری اما تخصصت کاربردی ندارد، وقتی هر روز یادداشت ها و نوشته هایت در رسانه توسط کم سوادتر از خودت سانسور می شود یک روز یک جا از خودت خسته می شوی و راه دیگر بر می گزینی.
از روزی که کتاب و قلم را کنار گذاشتم شاید وضع مالی ام بهتر شد اما هرگز نفهمیدم باید بگویم شغلم چیست!!! مشاوره مدیریت دادم، ساختمان و ویلا ساختم، گل فروختم با ارز و طلا بازی کردم اما به نظرم از روزی که قلم و کاغذ را زمین گذاشتم دیگر سردرگم هویت خودم شدم. می ترسم از روزی که شکمم سیر باشد و حسابم پر از پول اما ندانم چکاره هستم.
عجیب به نام کسانی که روی کتاب ها یا در برابر عنوان فیلمنامه نویس ها می بینم حسادت می کنم. این روزها خیلی حسود شده ام خیلی، راستی داستان های کوتاهم را کجا بایگانی کرده ام؟
(سینا ایرانپور انارکی - بهمن 98)

سه شنبه, 24 دی 1398 19:14
انارک نیوز - خاطره تلخ و شیرین زیر را از آقای کریم سهیلی داریم که برای شما می آوریم. 

اون زمان یادم میاد، شخصی در نخلک کار می کرد که تلفنچی بود بنام مرحوم محمد شهریاری. چشمانش کم سو بود، عینک ته استکانی داشت ولی هوش سرشاری داشت. با این که چشمانش مشکل داشت ولی کارهای فنی می کرد. رادیو را طوری درست کرده بود که مثل بلندگو عمل می کرد. در ایامی که به مناسبتی، جشنی بود، لباس می پوشید و رقص می کرد. چپق لوله بلندی داشت و می کشید. هیچکس دیگر نمی توانست بکشد چون‌ چپق کشیدنش حالت خاصی داشت.
به هر حال بعد از مدتی کاملا نابینا شد. برادرخانم های این شخص هفته ای یکبار مرغ برای نخلک می آور ند و مردم هم می خریدند. یادمه که اون زمانها مرغ غذای اعیانی بود و هرکسی مرغ داشت می گفتند: وضعشنی خوبو، مرغوشنی خارتهو
ولی به قول دوستم پنجاه سال گذشت. یک عده ای مردند، بقیه پیر شدند. دل و دماغها دیگه اون حال اولی را نداشت. رسم و رسوم کمرنگ شد یا از بین رفتند. مراسم سمنو درست کردن و به اصطلاح سن مالی (senmali)، گندم برشته درست کردن و خمیر دوغی درست کردن و بازی الک دولک و ته و بالا و بازیهای دیگر که اسمهاشون یادم رفته. ایام پر جنب و جوشی بود. دوستم راست می گه: گوشت بزرگتر مال بزرگتر بود، کوچکتر ها اگر خواب نبودند چیزی قسمتشون می شد ولی اگر خواب بودند که هیچی.
یادمه که اول ماه که می شد، کارگرانی که سواد نداشتند می آمدند، می گفتند: میرزا کریم، بر ما را ارزاقی ونویس.
لیست ارزاقی یا همون خواربار را روی یک تکه کاغذ می نوشتیم و می بردند شرکت تعاونی که رئیسش مرحوم محمد جعفر طالبی و فیش نویس مرحوم غلامرضا صفری بود و مرحوم علی اصغر کلانتری و عبدالحسین خادمی هم براساس فیش اجناس را تحویل می دادند و سر برج از فیش حقوق یا بقول مادرم بلیط کم می کردند.
خلاصه به یک چشم به هم زدن پنجاه سال گذشت. اونایی که مردند و اسم بردم در این پاراگراف خداوند رحمتشون کنه و اونایی که زنده هستند مثل عبدالحسین خادمی و سایرین را  عمر طولانی عطا فرماید.