یغما » تیر 1355 - شماره 334  /  پایگاه مجلات تخصصی نور  /   محمد تقی سیاه پوش


انارک قریه‏ ای است در کویر مرکزی ایران،که در حدود چهل و پنج کیلومتری مشرق‏ نائین واقع شده و مانند همه آبادی‏های کویری از جهات عدیده جالب و شایان مطالعه‏ میباشد. مثلا این یک سؤال بسیار مهمی است که آیا حدود انارک همیشه مانند امروز خشک و بی آب بوده و یا در گذشتهء نه چندان دور رطوبت بیشتری داشته است؟هم‏چنین است مسئله‏ قدمت این آبادی که مسلما با مسئله آب و هوا بی ارتباط نیست و خصوصیات لهجه، فولکلور، معتقدات و مراسم محلی.
انارک در وسط یک ناحیهء معدن‏خیز کویر واقع شده و نگارنده از آذرماه سال 1316 شمسی قریب دو سال به عنوان شیمیست در آنجا کار می‏کردم. از بدو ورود این قریه را از حیث‏ خصوصیات زیستی و اخلاقی مردم که جمله از نیکانند و از حیث نوع معماری جالب یافتم و با اطمینان می‏توانم بگویم که ایام اقامت در انارک از شیرین‏ ترین روزهای عمر من بود.
در زمینهء معماری، صرف نظر از حصاری که مردم بدور قریه کشیده بودند و برج‏های‏ دیده ‏بانی متعددی که بر بالای تپه‏ ها ساخته بودند و حکایت از ناامنی‏های اواخر دوران‏ قاجاریه می‏کرد و صرف نظر از گنبدهای خشتی و بادگیری‏های زیبا و صفه‏ های مصفائی که‏ از ویژگی‏های معماری کویری هستند، چیزی که از همان نگاه اول توجه مرا جلب کرد بنائی بود که در وسط میدانگاه کوچکی در محل تقاطع دو کوچه قرار داشت. این بنا شکل‏ یک نیم ستون هشت ضلعی را داشت به ارتقاع تقریبی یک متر و بیست و به قطر تقریبی یک متر که‏ بر روی یک پایهء سنگی به ارتقاع یقریبی 30 سانتیمر قرار داشت و از آجر اعلا و بسیار محکم و زیبا ساخته شده بود. توپر بود و هیچگونه دریچه یا منفذی نداشت و سطح بالائی آن‏ صاف و هموار بود.
در مقابل این پرسش که این بنا چیست و برای چه ساخته شده یا هیچکس جواب درستی‏ نمیداد بطوری که گوئی در این زمینه رازی نهفته بود که از افشای آن به بیگانگان و یا شاید فقط به «متجددین» اکراه داشتند. می‏گفتند سابق در چهار راه‏های دیگری از قریه‏ نیز چنین بناهائی بوده که به تازگی خراب‏شان کرده‏ ایم. اتفاقا همین یکی را هم به اندک فاصله‏ خراب کردند. ولی خوشبختانه من در همان اوایل ورود عکسی از آن تهیه کرده بودم.
***
استاد حبیب یغمائی غزل معروفی دارند به مطلع «به جستجوی ورق پاره نامه‏ای دیروز چو روزهای دگر عمر خود هبا کردم» که در حقیقت زبان حال همهء اهل کتابی است که ضمن‏ نابسامانی‏های دیگر بایگانی درستی هم ندارند. من هم به مصداق همان احوال سال‏ها بود که‏ آن عکس را گم کرده بودم ولی اخیرا ضمن یک خانه تکانی با یکدنیا مسرت بارش یافتم و نیم ستون هشت ضلعی در میدانگاه کوچکی از قریهء انارک بسال 1316 شمسی بر بالای تپه یک برج دیده بانی است؟؟؟ آمد که مجددا به نحوی دفن گردد و مضمون آن برای همیشه ندیده بماند.لذا عکس‏ مزبور را با اندک توضیحی تقدیم میدارم تا در مجلهء یغما چاپ شود که قطعا زمانی از نظر اهل‏ علم در حد مغتنم خواهد بود.
***
مطلب مهم دربارهء این بنا البته عبارت از مبنای تاریخی و نیز مفهوم فرهنگی آن در زمان حاضر است.
آقای سید محمد تقی مصطفوی استاد باستان شناسی ضمن مقاله‏ ای تحت عنوان «آثار سنن پیش از اسلام در اماکن متبرک اسلامی ایران*» مینویسند:
«...در بعضی ابنیهء اسلامی ایران در وسط صحن یا محوطهء آن سکو و یا پایه ‏ای برای‏ جای افروختن آتش بنا می‏نماید و ضمن انجام مراسم مذهبی بر فراز آنها آتش می‏افروزند.
اینگونه سکوها و یا پایه‏ها که عموما به صورت هشت ضلعی و احیانا مدور ساخته شده است‏ بنام کلک خوانده می‏شود و کسانی که بوضع آبادیها و روستاهای دور و نزدیک یزد و کرمان‏ آشنا هستند اظهار میدارند که احداث این‏گونه کلک‏ها در تکیه‏ها و حسینیه ‏ها و حتی در محل‏ تقاطع بسیاری از کوچه ‏های آبادیهای آن نواحی امری معمول و متداول است.»
بنابراین قول باید نیم‏ستون انارک را یادگاری از دوران زردشتی گری در ایران‏ دانست،ولی با این حال مسئله‏ ای که در بالا طرح شد یعنی مبنای تاریخی و مفهوم فرهنگی‏ بنا هم‏چنان مجهول باقی میماند.توضیح اینکه هنوز جای این سئوالات باقیست که آیا این‏ بنا یک ابتکار زردشتی بوده و یا دین زردشت نیر آنرا از یک آئین باستانی‏تری بارث برده‏ است؟و نیز آیا علت بقا و دوام این بنا که حسینیه‏ها و تکایا که محل سوگواری هستند چیست؟هم‏چنین آیا بنای این آثار در محل تقاطع کوچه‏ها چه معنائی دارد؟و یا بعبارت دیگر آیا امروزه نقش فرهنگی آنان در اجتماعات مربوطه چیست؟و بالاخره آیا این بناها چرا غالبا بصورت هشت ضلعی ساخته شده‏اند؟
***
دربارهء مجموع مسائل بالا بعنوان یک پیشنهاد آزمایشی باید بگوئیم که باحتمال قوی نیم‏ ستون مورد بحث نمودار سمبولیک درخت زندگی است-«درختی»که خود یک سمبول خیلی‏ باستانی است و با معتقدات و مراسم ملل بسیاری عجین است.
بررسی مسئله زمان و مکان پیدایش سمبولیزم درخت زندگی و چگونگی گسترش جهانی‏ آن ما را با پاره‏ای از غوامض علم انسان‏شناسی مواجه میسازد که تابحال هم‏چنان مبهم‏ و لاینحل مانده‏ اند.در عین‏ حال این نکته شایان تذکر است که مسائل غامض مزبور در پرتو دانشی که امروزه دربارهء جغرافیای باستانی آذربایجان ایران در دست است به آسانی قابل حل‏ می‏باشد ولی طبعا طرح آن مستلرم مقدمات بسیاری است. لذا عجالتا همین قدر باید بگوئیم‏ که به احتمال قریب به یقین نمونهء اولیه و سرچشمه اصلی همه درخت‏های زندگی جهان درخت‏ ویسپوبیس اساطیر ایرانی است که «ما در همهء داروها و رستنی‏هاست» و در یک زمان خیلی‏ باستانی در دریای «فرافکرت» یعنی بحر خزر وسیع آن زمان قرار داشته است. احتیاج به گفتن‏ ندارد که بدین طریق باید سمبولیزم مورد بحث را خیلی باستانی دانست و در حقیقت گسترش‏ بسیار وسیع آن در جهان امروزی هم نمودار و مؤید همین اصل است.
سمبولیزم درخت زندگی در فرهنگ ملل بصورت بسیار گوناگونی خودنمائی می‏کند ولی‏ به آسانی می‏توان یک ارتباط بنیادی را در بین آنان تشخیص داد. من باب مثال سه نوع مختلف‏ آنرا ذیلا معرفی می‏کنیم:
1-استعمارگران اروپائی قرون اخیر ضمن کشورگشائی‏های خود گاهی با اقوامی‏ مواجه می‏شدند که درختی را بعنوان نمودار زندگی قومی خود می‏شناختند بطوریکه قطع آن‏ درخت موجب آن‏چنان افسردگی و دل‏مردگی مردم می‏گردید که آنان علاقه به زندگی را از دست می‏دادند و اجتماع مربوطه از هم می‏پاشید و مضمحل می‏شد.
2-در مجلهء«بررسی‏های تاریخی»مورخهء فروردین-اردیبهشت 1350 ضمن مقاله‏ ای دربارهء داغستان قفقاز می‏بینیم که به نقل از ابو سعید گردیزدی می‏نویسد: «...و به ده فرسنگی‏ سریر درختی است که هیچ برندارد و هر چهارشنبه مردمان این شهر بیایند و از هر میوه بیاورند و بر آن درخت بیاویزند پس آنرا سجده کنند و قربان‏ها کنند.»
3-در موقع عظمت روم در بیشهء مقدسی در نزدیکی‏های شهر مزبور بر کنار دریاچهء نمی‏ Nemi درختی بود که به واسطهء کاهنی که از بردگان میبود با شمشیر آخته محافظت می‏شد.
در هر سه مورد بالا بدیهی بنظر می‏رسد که درخت موردنظر نمودار یک سرزمین بارور یعنی یک کشور است که طبعا نمودار و ضامن حیات ملت مربوطه نیز می‏باشد. ضمنا چنانکه ذیلا خواهیم دید درخت زندگی برحسب تداعی مفهوم کشور تبدیل به درخت مراد با مفاهیم وسیع‏ آن میگردد و بالاخره ممکن است نمودار شخصی نیز قرار گیرد که مظهر خیر و برکت و یا مظهر مهر و وفا و یا تقوی و پرهیزکاری و یا همهء اینها بوده و در نتیجه نمایندهء خواسته‏های مردم است.
***
دربارهء سمبولیزم درخت در فرهنگ ایرانی شرح بسیار ارزنده‏ ای را در نشریهء دانشکدهء ادبیات دانشگاه آذر آبادگان تبریز (شمارهء بهار سال 1353 ص 80) به قلم آقای دکتر جلال‏ خالقی مطلق داریم که می‏نویسد: «در ایران پرستش درخت همیشه معمول بوده. بهترین نمونهء آن سرو کاشمر و سرو فریومد است که ذکر آن توسط مورخین ایران و عرب آمده و مفصل‏ترین‏ صورت آنرا ابو الحسن علی بن زید بیهقی در تاریخ بیهقی آورده. در شاهنامه نیز سرو کاشمر که زردشت از بهشت آورد و در جلوی آتشکده کاشت تا شاهد دین آوردن گشتاسب باشد به قلم‏ دقیقی آمده. علاوه بر آن در میان تصاویر و استعارات شاهنامه درخت از همه زبده ‏تر و با ابهت ‏تر است و به کرات آدمی و اندیشه‏ های او و رفتار و کردارش به درخت، ریشه، تنه، شاخ، برگ، گل، بار، سایه و قامت آن تشبیه می‏شود. نگاهی دقیق در این ابیات نشان می‏دهد که در پس‏ این تشبیهات و استعارات شعری،عقاید قدیمی دینی نسب به درخت نهفته است. مثلا ستایش‏ درخت در بیت زیر ریشه پرستش آنرا نشان می‏دهد. سودابه به کیکاوس دربارهء رفتن سیاوش‏ به حرم و پذیرائی خواهران از او میگوید:
نمازش برند و نثار آورند  /   درخت پرستش ببار آورند.
در شاهنامه از درختی نیز که از خون سیاوش روئیده و مردم آنرا ستایش می‏کرده‏ اند نام برده شد: ز خاکی که خون سیاوش بخورد به ابر اندر آمد درختی ز گرد نگاریده بر برگ‏ها چهر او همی بوی مشک آمد از مهر او به دی مه نشان بهاران بدی‏ «پرستشگه سوگواران بدی»
یادگار چنان تعبیرات باستانی را امروزه در درخت‏های مرادی داریم که مردم بر شاخه‏ های‏ آنان دخیل می‏بندند. هم‏چنین بالاخص در مازندران درخت‏هائی را می‏بینیم که ضمن جنگل‏ براندازی‏ها از جوراره و جفای تبر مصون مانده و کهن شده‏ اند.این درخت‏ها که غالبا چند اصله دور هم بوده و دایرهء کوچکی را تشکیل می‏دهند گاهی یک بنای کوچک و؟؟؟را هم‏ در پناه خود دارند. تک درخت‏هائی از نوع همیشه‏ بهار که خیلی کهن شده‏ اند گاهی در؟؟؟ البرز نیز مشاهده می‏گردد. که مانند درختان مازندران هنوز باید ارج و مقام معتقتداتی امروزی‏ آنها، یعنی نوع و مقدار توجهی که مردم به انان دارند، مورد تحقیق و بررسی محلی قرار گیرد. بقاع درختی گوناگونی در آذربایجان و دیگر قسمت‏های کشور نیز وجود دارد که مورد نذر و نیاز مردمند و مسلما شایان بررسی هرچه عمیق‏تر می‏باشند.
 یک رسم بسیار جالب باستانی دربارهء درخت که امروزه فقط شبحی از آن باقیست عبارت‏ از رسم «درخت قدر» است. در آذربایجان (و یا لا اقل در قصبهء زنوز پنجاه سال پیش) وقتیکه‏ از کسی زیادی تعریف بکنند طرف صحبت گاهی به طنز می‏گوید: پس باید برایش درخت قدر نشاند» و مسلما باید این اصطلاح را یادگار زمانی دانست که به قدردانی اشخاص لایق و خدمتگذار واقعا درختی بنام «درخت قدر» میکاشته‏ اند و بدین طریق انسان از خود می‏پرسد که آیا درخت سروی که زردشت بیاد دین آوردن وشتاسب کاشت در حقیقت نوعی«درخت قدر» نبوده است؟
صورت دیگری از سمبولیزم درخت را در محل «نخل»های ماه محرم داریم. امروزه‏ معروف‏ترین«نخل»های ایران در شهر یزد است که یکی از آنها واقع در میدان امیر خچماق در حدود ده تن وزن دارد (روزنامه کیهان مورخه 13 بهمن 52 و 2 بهمن 53). این دستگاهها علی الرغم عنوان «نخل» به سرو شباهت دارند. و بدین طریق سروهای کاشمر و فرومد را به‏ خاطر میاورند. این شباهت مخصوصا موقعی چشمگیر است که «نخل»ها در پارچهء سیاه که‏ نمودار تجدید حیات است می‏پیچند.
از نظر معنا و مفهوم «نخل» در مراسم ماه محرم و جنبهء شاعرانهء آن ابیات زیر از آقای‏ ادیب برومند جالب است.ایشان ضمن قصیده غرائی بمطلع:
«سزد گر که ایمان براه خدا شود پارسا مرد را رهنما» میگویند: «در این ره‏نوان بخشی جاودان‏ بود حوی نو باوهء مرتضی‏ خجسته نهال همایون ثمر تناور درختی بهشتی صفا خرامنده سرو چمن‏زار دین‏ فروزنده مهر سپهر عطا» احتیاج به گفتن ندارد که «نخل» مراسم ماه محرم در حقیقت تعبیهء عینی تشبیهات بالاست‏ و در مصرع «خرامنده سرو چمن‏زار دین» گوئی عینا تصویر نخلی که برفراز امواج جمعیت‏ در حرکت باشد مجسم شده‏ است.
*** از مطالب آقای دکتر خالقی مطلق که بگذریم محقق ارجمند دیگری بنام ژرژر لکلر C. lecaler شرح بسیار جالب و ارزنده ‏ای را دربارهء «درخت زندگی» با تصاویر فراوان (در حدود 150 فقره) در نشریهء « Arts laslamica »(مورخه 1937 از دانشگاه Ann Arbdr ؟؟؟) به چاپ رسانیده که نشان میدهد سمبول مزبور در ضمن قرون و دهور چه شکل‏های گوناگونی بخود گرفته است. *اتفاقا تعداد شایان توجهی از این شکل‏ها در پارچه ‏های ایرانی‏ عهد ساسانی و بعد از آن منعکس است که آن پارچه‏ ها بمناسبت همین نقش‏های مقدسی که دارند در کلیساهای قدیمی اروپا مورد استفاده قرار گرفته و در نتیجه تابحال محفوظ مانده ‏اند.
یکی از شکل‏های درخت زندگی که در تصاویر مقالهء ژرژ لکلر دیده میشود شکل یک‏ ستون و یا نیم‏ستون است که بصور مختلف زینتی طرح شده‏ است،تا حدی که اصطلاح‏ «ستون جهان» the world Column مرادف اصطلاح«درخت زندگی»میگردد.
تردیدی نیست که سمبولیزم ستون به هر صورتی که باشد نمودار تنهء درخت است که شکل‏ آنرا بعنوان یک «صنم» در کنده ‏کاری ماقبل تاریخی کورانگون فارس دیدیم (مجلهء یغما شمارهء اسفندماه 54). ضمنا در هیچکدام از تصاویر پارچه‏ های ایرانی که ژرژ لکلر نقل می‏کند تصویری که عینا شبیه نیم‏ستون انارک باشد وجود ندارد ولی در پارچه‏ ای که به قرن هفتم میلادی‏ در اسکندریه بافته شده و ما تصویر آنرا ذیلا نقل می‏کنیم شکلی که به نیم‏ستون انارک شباهت‏ کامل دارد مشاهده میگردد. مقالهء ژرژ لکر مخصوصا ارتباط «ستون جهان» را با «چرخ آفتاب» که در غالب تصاویر دارای هشت پره میباشد منعکس میکند و بدین طریق خیلی جالب است که هر دو نیم‏ستون نامبرده، یعنی هم از آن انارک و هم از آن اسکندریه، هشت ضلعی هستند. حرمت عدد هشت‏ در «هشتی» های معماری سنتی ایران نیز بصورت دالان‏های دخولی هشت ضلعی خودنمائی میکند.
(تصویر درخت زندگی از یک پارچهء بافت اسکندریه‏ بقرن هفتم میلادی)
(*)ما رونوشتی از این مقاله را در سال‏های پیش تهیه کرده و بعدا گم کرده‏ بودیم. اخیرا فتوکپی‏ آنرا که امروزه طبعا کمیاب است جناب آقای جابر عناصری از یکی از موزه‏ های لندن تهیه‏ کرده و برای ما فرستادند. لذا باید از این فرصت استفاده کرده از حضور ایشان تشکر بکنیم. توفیق هرچه بیشتر ایشان را در راه بسط معرفت از درگاه خداوندی خواهانیم.
در بالای نیم‏ستون اسکندریه‏ای دو برادر دوقلو که هویت آنها با اساطیر یونانی مربوط است ایستاده ‏اند بطوریکه گوئی قائم بر درخت زندگی بوده و در عین حال حافظ و نگهبان آن‏ میباشند. ضمنا نیم‏ستون مزبور بواسطهء ملائکه‏ هائی که در دوطرف آن قرار دارند حراست‏ میشود و در پهلوهای آن دو گاو را برای قربانی می‏آورند. اما در نیم‏ستون انارک هیچگونه‏ علائم و آثاری که حاکی از قربانی کردن و یا حتی افروختن آتش باشد مشاهده نمیشد و در نتیجه‏ معنا و مفهومی که این بنا عملا در اجتماع انارک داشته هم‏چنان مجهول باقی میماند. لذا ناچار به شرحی که از آقای مصطفوی نقل شد بر میگردیم و از خود میپرسیم که آیا علت واقع بودن‏ نیم‏ستون‏های مورد بحث در تکیه‏ ها و حسینیه‏ ها چیست؟
تردیدی نیست که واقع بودن بناهای مزبور در تکایا و حسینیه‏ ها حاکی از نوع ارتباط آنها با مراسم سوگواری در ازمنهء باستانی است و در نتیجه طبعا این سئوال پیش میاید که‏ آیا مبنای ارتباط درخت زندگی با مراسم سوگواری در ازمنهء قبل از اسلام چه بوده است؟ در پاسخ این سئوال در وهلهء اول درخت سوگواری سیاوش در زمان‏های افسانه‏ ای بخاطر میاید، ولی سرگذشت سیاوش از نظر یک پدیدهء تاریخی دارای آن‏چنان اهمیت و نفوذی نیست‏ که توانسته باشد موجب پیدایش و بقا و دوام تا این حد طولانی سمبولیزم مورد بحث گردد.
ضمنا سوگواری برای خداوند گیاهان یکی از وجوه معروف مراسم بابل و مصر و یونان‏ باستان میباشد و یگانه توضیح قانع ‏کننده‏ ای که برای پیدایش مراسم مزبور میتوان قائل شد عبارت‏ از خشک سالی‏های مهم و ممتدی است که موجب این امر شده است. بدینطریق علی ‏الاصول‏ باید پیدایش این رسم را در ایران نیز که درخت زندگی سمبل سوگواری باشد مبتنی بر خشک سالی ‏های مهم باستانی دانست، خشک سالی‏ هائی که به احتمال قوی همهء آسیای‏ جنوبی‏ غربی را شامل میشده و خیلی باستانی ‏تر از سیاوش و کیکاوس و یا زردشت بوده است گو اینکه‏ طبق قرائنی باحتمال قریب به یقین خود زردشت نیز در یک زمان خشک سالی ظهور کرده است.
؟؟؟علت بقا و دوام مراسم مزبور را در ازمنهء بعدی ‏تر نیز باید در استمرار احتیاج‏ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟دانست،به طوری که گریه‏ کردن برای باران در؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟یک امر طبیعی است.


یغما » مرداد 1355 - شماره 335   /  پایگاه مجلات تخصصی  /    نورمحمد تقی سیاه پوش


یادگاری از انارک‏ -2-
با در نظر گرفتن مراتب بالا انسان از خود میپرسد که آیا محفوظ ماندن امروزی‏ کلک‏ها در مناطق کویری مانند یزد و کرمان علاوه ‏بر دوری و تا حدودی منزوی بودن مناطق‏ مزبور از نظر تحولات تاریخی با خشکیدن استثنائی مناطق مزبور از زمان‏های باستانی تا حال و آرزوی کم ‏و بیش ناخودآگاه مردم به تجدید حیات گل و گیاه نیز ارتباط ندارد؟
 بطوریکه دیدیم فردوسی در وصف درختی که از خون سیاوش روئید میگوید: «به‏دی‏ مه نشان بهاران بدی» و تردیدی نیست که کویرنشینان نیز باید به سمبولیزمی که در بیابان‏ به نحوی «نشان بهاران» باشد دلبستگی داشته باشند. ضمنا دلبستگی عمومی به گل ‏ وگیاه نیز در آخرین تجزیه به امید بهاران ختم میشود، امیدی که چنانکه گفتیم به احتمال قریب به یقین‏ علت اصلی بقا و دوام سمبولیزم مورد بحث بوده است.
اتفاقا دربارهء ارتباط احتمالی نیم‏ستون‏های مورد بحث با طلب باران نکتهء خاصی نیز جالب و معنی ‏دار بنظر می‏رسد و آن عبارت از برهنگی آنان است. توضیح اینکه تا اوایل‏ قرن بیستم ستون‏هائی با مقطع کثیر الاضلاعی(هشت ضلعی؟)که پیچکی پای آنها میکاشتند و بدین طریق از برگ پوشیده میشدند یکی از وجوه زیبائی پاره‏ ای پارک‏های اروپائی بود، و در تحت تأثیر سلیقهء اروپائی چنین ستون‏هائی تا این اواخر در پاره‏ ای از پارک‏ها و خانه‏ های‏ اعیانی تهران نیز مشاهده می‏شد. با در نظر گرفتن تأثیر مسلمی که اساطیر و سنن باستانی‏ در جوانب زینتی یک مفهوم معتقداتی نیز داشته، یعنی نمودار درخت زندگی‏ بوده‏ اند. بدین طریق میتوان تصور کرد که شاید کلک‏های ایرانی نیز که شباهت زیادی‏ به ستون‏های نامبرده دارند و فقط در حدود یک متر از آنها کوتاه‏تر هستند زمانی بواسطهء پیچک و یا گل ‏و گیاهی آراسته میشده ولی بعدا به ملاحظه‏ ای که ذیلا خواهد آمد پوشش گیاهی‏ خود را از دست داده‏اند.در تأئید تقریبی این احتمال اصطلاحی درختان مو بکار می‏روند«رسمی» می‏نامند و در نتیجه انسان از خود می‏پرسد که آیا زمانی در ایران این قبیل ستون‏ها که‏ درخت موی بپای آن کاشته باشند علاوه بر جنبهء فائدتی آنان یک جنبهء «مراسمی» نیز نداشته‏ است؟ و بدیهی است که در آن صورت رسم مزبور چیزی جز احیاء تصویر درخت زندگی‏ و یا «ستون جهان» نخواهد بود و این میتواند دال بر اینکه احتمالا نیم‏ستون‏های مورد بحث‏ ما نیز زمانی دارای یک چنین پوششی بوده‏ اند باشد. ضمنا ما در یک مقالهء قبلی («سمبولیزم رنگ سیاه» مجلهء یغما مورخهء (آذرماه 1345) به مراسمی دربارهء باران اشاره کردیم. که متضمن نمایش کمبود؟؟؟ناشیه از بی‏ آبی بودند و حالا باید این نکته را نیز اضافه‏ کنیم که بطوریکه در روزنامهء کیهان مورخه 20 دی‏ماه 1340 می‏بینیم: «وقتی باران نمی‏بارد و خطر خشک‏سالی میرود در بسیاری روستاها و از جمله در کلاردشت یا نماز باران میخوانند و یا اسم هفت ‏کچل را مینویسند و از درختی می‏آویزند و نیت می‏کنند که باران ببارد.» با در نظر گرفتن این اصل که مو سمبول آب است تردیدی نیست که این رسم به معنی اعلام بی‏ آبی‏ زمین و نیز صورت ساده ‏تر شده ‏ای از ارائه خود هفت‏ کچل‏ها در یک میدان میباشد- رسمی‏ که یادگار آنرا بصورت میدان «هفت‏ کچل» در تبریز دارم (و یا داشتیم). لذا بعید نیست‏ که نیم‏ستون هشت ضلعی ایرانی هم به عنوان درخت زندگی در آغاز دارای یک پوشش گیاهی‏ بوده ولی در یک زمان باستانی برهنه شده تا نمودار خشکی محیط و در نتیجه واسطه‏ ای برای‏ طلب باران نیز باشد و فراموش نکنیم که در مراسم کلاردشت هم یک درخت وسیلهء اعلام بی‏ آبی است.البته در عین حال کاملا ممکن است که این نیم ستون‏ها از آغاز به مناسبت ارتباط با خشک‏سالی همینطور برهنه طرح شده و در ازمنهء بعدی‏ تر به اروپا منتقل شده و در آنجا بر حسب سرسبزی محیط به سبزه آراسته شده باشد.
ضمنا بطریق بالا میتوان افروختن آتش در بالای کلک‏ها را نیز علاوه ‏بر احیای‏ احتمالی خاطرهء ارتباط درخت زندگی با آفتاب و علاوه ‏بر معنای معمولی سمبولیزم آتش‏ (به معنای گرمای زندگی و نور معرفت؟)(1) به معنی نموداری از خشکی محیط و طلب باران‏ نیز دانست.
اما با وجود مراتب بالا طبعا این سئوال هنوز به قوت خود باقیست که آیا نیم‏ستون‏هائی‏ که در مناطق کرمان و یزد و انارک در محل تقاطع کوچه‏ ها ساخته میشده عملا مورد استفادهء چه مراسمی بوده است.و این مطلبی است که شاید کسانی از خود آقایان انارکی‏ها که امروزه‏ اشخاص تحصیل‏کرده در بین‏شان کم نیست و یا کسانی از روستاهای یزد و کرمان که دارای‏ چنین بنائی بوده‏ اند بتوانند روشن کنند. نگفته نماند که ممکن است در ازمنهء اخیر احداث‏ بناهای مورد بحث در چهار راهها فقط بعنوان «شگون» بوده باشد ولی از آنجائیکه برای‏ یک چنین عنوانی هم مبنائی جز آنچه گذشت قابل تصور نیست در آن صورت نیز باید اصل‏ «شگون» را جامع همهء عوامل نامبردهء بالا دانست.
*** در خاتمه به اسم نیم ستون‏های مورد بحث می‏رسیم. امروزه «کلک» در زبان فارسی‏ معنای خوبی ندارد، یعنی به معنی حقه ‏بازی و حتی به معنی کاری پیچیده ‏تر و ریشه‏ دارتر از حقه‏ بازی است و در نتیجه انسان از خود می‏پرسد که آیا علت ارتباط این کلمه با نیم‏ستون‏های‏ مورد بحث چیست؟
این یک اصل مسلمی است که در طول تاریخ مفاهیم پاره‏ای کلمات برحسب تحول فرهنگ‏ عوض شده است. و طبیعی است که این تحول در زمینهء معتقدات گاهی توأم با سقوط مفهوم‏ کلمه یک سطح پائین‏تر اجتماعی بوده باشد، بطوریکه هرچه مفهوم کلمه قبلا عالی‏تر بوده‏ بعدا پست ‏تر شده است. نمونهء بسیار جالبی در این زمینه عبارت از کلمهء نیرنگ فارسی‏ است که در ازمنهء باستانی بمعنی دعا بوده و امروزه بمعنی فریب بکار می‏رود. بدین طریق‏ به احتمال قریب به یقین معنای امروزی کلمهء کلک نمودار نقش مهم و معنای عالی نیم‏ستونهای‏ مزبور در فرهنگ باستانی ایران است. اتفاقا اصطلاحی نیز در این زمینه وجود دارد که بسیار جالب و آموزنده است امروزه تقریبا در سرتاسر ایران «کندن کلک» کاری و یا چیزی به معنی خلاص کردن خود از دست آن است و بدین طریق باحتمال قریب به یقین‏ اصطلاح مزبور یادگار نفوذ عمیق و گسترش وسیع «کلک» ها در ایران در یک زمان گذشته‏ و کندن و دور ریختن تقریبا همگانی آنها در ازمنهء بعدی ‏تر است- کندن و دور ریختنی که‏ از نظر تاریخی بقدری مهم بوده که اصطلاحی را از خود بجای گذاشته و ما شاهد یکی از جدیدترین و شاید آخرین مراحل آن در انارک بودیم.
علی الاصول باید علت این «کلک کنی» تاریخی را در تنوع و تضاد ظاهری مفاهیمی‏ جستجو کرد که به ترتیبی که گذشت بتدریج در اطراف آنها متمرکز شده بوده است و بدین‏ طریق در جریان مزبور با انحلال به اصطلاح یک «عقده» و یا «پیچیدگی» فرهنگی مواجه هستیم. ولی تردیدی نیست نوع بشر در طول تاریخ طولانی خود بعد از هریک چنین جریانی‏ دوباره به اصل اصیل اولیه برگشته و راه خود را از آنجا توجیه کرده تا توانسته است که از صراط مستقیم زندگی منحرف نگردد. لذا جا دارد که حالا باز به این اصل که درخت نمودار و ضامن زندگی بشر است بیاندیشیم و چه بهتر که این اندیشه مانند عوالم دوران عبادت‏مان‏ که بقول استاد شهریار میدیدیم درختان هم به خدا سرفرود می‏آورند با جنبهء شاعرانه و روحانی‏ قضیه توأم باشد. ضمنا امید است کلک‏هائی که تا بحال از دستبرد حادثه در امان مانده ‏اند منبعد نیز بعنوان یادگار ارتباط عاطفی بسیار نزدیک اجداد ما با محیط زیست،و بالاخص‏ به عنوان یادآوران دائمی از کم آبی که همیشه درخت زندگی ما را تهدید کرده و میکند، هم‏ چنان محفوظ بمانند.


(*)نشریهء انجمن فرهنگ ایران باستان مورخهء شهریورماه 1347
(1)-در آفریقا سمبول جاودانگی است و ظاهرا در آتشکده ‏های ایرانی نیز متضمن‏ یک ‏چنین معنائی می‏باشد.کلمهء«دودمان»فارسی نیز که بمعنی استمرار خانواده ‏ها بکار میرود در این زمینه جالب بنظر می‏رسد.

آنچه در پيش رو داريد اثري است از اينجانب كه بدنبال مطالعاتي در مورد انارك ( از توابع نائين) بويژه مطالعه كتاب انارك نوشته آقاي محمد علي ابراهيمي اناركي نگاشته شده است. با خواندن اين مقوله شما مي توانيد به اطلاعات جامعي در مورد اين شهر ومردم دوست داشتني آن پيدا كنيد.بزودي اين مجموعه بصورت مجلد به بازار خواهد آمد
پيش گفتار
قرن ها پيش، بزرگ مـردان و شير زناني با سـكونت در گوشـه اي از كويـــر مـركـزي ايـــران حماسـه اي بــزرگ را بنـا نهـادنـد كه تا به امروز جاري است. آنان با دستان پــر توان خويش ، خشونت كوير راتدبير كردند.از دل زمينهاي تفتيده، چشمه هايي جوشان جاري شد، آب انبارها به كمك قناتها تشنـگان در مسير راسيراب نمودند، بوته هاي سبز در مـزارع وسپـس درخـتان تنومند در باغات سر بر افراشتند، سپس مهاجران در كنار بوميان رحل سكونت افكندند ، براي خود سرپناهي ساختند كه خشت وگل آن بدست خودشان تهيه شده بود. در سركـوب يورش ياغيان در ادوار مختلف با يكديگر ، همدل و همرزم شدند ، خسته از رزم ولـي با سينه اي ستبر از عزت وافتخار ، دل كوهها را براي رسيدن به كاني هاي با ارزش شكافتند.
اگرچه به تكه ناني ساختند ولي ذوقشان از سر سوزنها فراتـر مي رفت.بدين سان آن حماسه ماندگاري خود را حفظ كرد، حماسه اي بنام انارك كه جوانان امـروزي به آن افتخار مي كنند،حتي آناني كه به هر دليل از ديار خود دور مانده اند.
آنچه مي خوانيد نگرشي اجمالي بر اين ديار است
تاريخچه
انارك ، سرز ميني است محصور در ميان چند كوه ، در دل كوير.
در ابتدا ضميمه سمنان بوده است ،از سال 1290 و بمدت 35 سال تيول(1) شخصي بنام حاج مجدالدوله مهدي قلي خان مي شود، در ادامه تحت فرمان يزد قرار گرفته واكنون تحت تابعيت استان اصفهان قرار دارد.
بناي اولين خشت آنرا به« محمد پهلوان »نسبت مي دهند، پهلوان دليري كه درزمان شاه عباس صفوي مي زيسته ، وبدليل نا امني حاصل از حمله بلوچ ها به اين مكان روي آورده ودر اين سرزمين سكني گزيده است.نسب او به «ملا ذكريا»ي بيرجندي مي رسد
نام انارك
در باب وجه تسميه انارك سخنها رفته است.
گروهي نام آنرا همچون نام بسياري از نقاط ديگر ايران زمين ، حاصل علاقه وافر ايرانيان به انتساب محل زندگي خود به ميوه ها مي دانند و بر همين اصل معتقدند انارك به «انار»منتسب است ، ميوه اي بهشتي كه نزد ايرانيان احترام خاصي دارد، و«ك»آنرا بمعناي تصغير مي دانند كه اضافه شدن آن به انتهاي كلمه در ساير مناطق نيز ديده مي شود.«نارسون» يا «نرستون»(2) ونام محلي آن«نار سينه» برهمين اساس واز نارستان يا انارستان مشتق مي شود.
به عقيده ديگران ، نام اين ديار ازمجموع «نا+ رس+ ينه»بمعني نم ونا+ خاك رس +پسوند نسبت ، گرفته شده است اگر چه گهگاه از «نار» به معناي آتش نيز سخن بميان آمده است.
گويش
گويش محلي اناركي ها با گويشهاي ميمه اي ، اردستاني و گزي مشابهت دارد .شباهت زياد اين گويش با زبان زرتشتي وبويژه با گويش ناييني با اندك تفاوتي در آواها ، نكته ايست كه بعضاَ ريشه در حوادث وبه تبع آن ارتباطات تاريخي اين مناطق با يكديگر دارد.
معماري انارك
سبك معماري بافت قديم بدليل كويري بودن منطقه از فرم خاصي پيروي مي كرده است.چشمه ي آب، كوچه هاي باريك، تكيه و مساجد،ديوارها وبناهاي خشتي با صفه وسقف هاي گنبدي ، مسطح، قوسي، يا طاق و چشمه دار بهمراه پشت بامهاي كاهگلي وگهگاه بادگيرهااز جذ به هاي بافت قديم است كه در بافت جديد كه بنام «شهرك» شناخته مي شود اثري از آنها به چشم نمي خورد.ا گر چه گهگاه خانه هايي بدون صفه وبادگير نيز در بافت قديم ديده مي شود.
بافت امروزي شهر ازدو قسمت قديم وجديد تشكيل شده است.
اولين معبر از «دروازه آقا» شروع شده وبا عبور از «راسته بازار» به« غريب خانه »ي امروزي مي رسد كه اكنون وپس از تخريب ، به ميدانگاهي تبديل شده است.
خيابان مكارم كه چند سالي محل زندگي آيت ا... مكارم شيرازي در هنگام تبعيد ايشان به اين شهر بوده است دومين گذرگاه است.
سومي بنام خيابان فرهنگ است و چهارمي كه از غريب خانه به محله ي بيابانك مي رود و سر از شهرك در مي آورد بنام خيابان فردوس نامگذاري شده است.
محله هاي هفتگانه انارك عبارتند از:
1- محله ي بيابانك
نام محليش« ويياونك»بوده و بدليل كوچ اهالي آن از بيابانك ، بدين نام خوانده مي شود . اين محله بر دامنه كوه واقع شده است.وبواسطه كوچه حمام از محله ي سر آب جدا مي شود.
2- محله ي سرآب
با نام محلي «سراو» يا «كمر ناردو» ، كه بدليل وجود چشمه ي آب شيرين با نام «چشمه ملو» در اين محله نامگذاري شده است. مكتب ملا ابوالحسن در اين محله قرار داشته است. اين محله در شمال محله ي بيابانك است.
3- محله ي بيك علي
سكونت يكي ازمعتمدين شهر به نام حاج محمدعلي بيك علي دراين محله، منشاءاين نامگذاري است. ثروتمندان وشتر داران دراين محله ساكن بوده اند.اين محله درشرق انارك است.
4- محله ي قافله گاه
«قافلگ» نام ديگر آن است. در گذشته بار انداز شتران درآن قرارداشته است. «آتشكده«بالا خانه ليلي و مجنون  و «ميدانگاه» در اين محله قرار دارند.
5 - محله ي جويباره
در ادامه ي محله قافله گاه بوده كه امروز مورد تخريب قرار گرفته است. (3) اين محله در انتهاي خود به حصار شاهي، دروازه و برج نگهباني ختم مي شود.
6 - محله ي عرب ها
نام محله از طوايف عرب مهاجر از زواره وشهراب گرفته شده است. ازاين محله امروز، چيزي جز خاطره ، آنهم در اذهان پيران انارك وجود ندارد. حمام عربها و برج محله ي عربها نيز نتوانستند بيش از سال 1340 دوام بياورند.
7 - محله ي پشت حصار
در اين محله كه محله اي پر جمعيت بوده است «ميدان آغله» قرار دارد كه محل بارانداز شتران وتجمع ساربانان درقديم بوده است. اين محله در شمال انارك واقع شده است.
«در وازه محمد حسن حاج غلام علي» درانتهاي اين محله است.
جمعيت
ساكنان امروزي انارك را بوميان ومهاجران تشكيل مي دهند.
ولي آنچه مشخص است اولين ساكنان اين ديار طوايفي از محمديه و كوه پايه هاي نايين بوده اند كه بدنبال مراتع خوب وچشمه سارهاي اطراف آن در اين مكان سكني گزيده اند و بدنبال آن سايرين از شهر هاي مجاور مثل زواره ، بيرجند، اردكان، بيابانك، شهر بابك و امثالهم به اين سو گسيل شدند. دور بودن انارك ازدسترسي حكومتهاي مركزي به آن و به تبع آن امنيتي نسبي، شايد از دلايلي ست كه گروهي ديگر را به سوي خود كشيده است، مسيله اي كه امروز نيز ادامه دارد اگرچه از آمار جمعيت بومي آن كاسته شود.
آخرين آمار جمعيت بر اساس اسناد موجود در بخشداري انارك مر بوط به سال 1380 وبالغ بر 1560 نفر مي باشد.
مزارع و روستاها
اولين خانه سازي ها در اطراف چشمه ي آب شيرين صورت پذيرفته ولي كم كم و به جهت استفاده از آب بيشتر، پراكندگي جمعيت به اطراف واكناف روي داد ه است، همراه با خانه سازي كشت و كار و كرت بندي زمينها نيز انجام شده و كشاورزي و باغداري رواج يافته است ، امري كه امروزه نه تنها بدليل كم آبي بلكه سياستگذاريهاي نادرست كم كم به فراموشي سپرده مي شود، بدين سبب گسترش روستاها ومزارع رخ داد تابه امروز كه 48 مزرعه وروستا را در منطقه انارك مي توان برشمرد كه بعضي از آنها خشك وبي آب وعلف بوده، و بعضي ديگر هنوز با وجود آب و آباداني، رگه هايي از حيات را در خود مي بينند.
با اينحال نبايد فراموش كرد كه قدمت بعضي از آنها بيش ازيك قرن وگاه بيش از خود انارك نيز ذكر مي شود.
اسمعيلان، چاه شور، چاه درختك، مغن، زرگر آباد، محمد آباد، معلا، چاه گربه، اشين، مزرعه حاج باقر، پيوك، جيربو، بيدچاه، سبرز، سهل محمد دهي، مزرعه حاج مهدي، مزرعه ي عبدالكافي، علم حاج باقري، علم صدر اباد، مرغاب ، زوار، قبله ، مزرعه ي دراز ، سهل طالب ، روسور وبالاخره چوپانان(4) نامهايي نيست كه از كنار آنها بسادگي بتوان گذشت . چراكه هر كدام از اينها تاريخي پر حادثه داشته اند.
اينكه از چه موقع وبه چه دليل خشت اول آنها بنا نهاده شده است ، اينكه مردماني پرشور را در خود جاي داده اند ، اينكه در روزگاراني نه چندان دور آباد بوده اند و سپس در روزگاراني مورد غارت وچپاول قرار گرفته اند و بالاخره اينكه بعضاَ از تب وتاب افتادند تا به اشكال امروزي در بيايند همه وهمه اتفاقاتي ا ست كه گاه از لابلاي برگهاي تاريخ وگاه از زبان پيران هر ديار مي توان به آنها دسترسي پيداكرد
ويژگيهاي طبيعي
از جنوب به اردكان ، از شمال به دشت كوير سمنان ، از شرق به چوپانان واز غرب به اردستان محدود است.
مساحت آن724/79 هكتار وفاصله آن از نايين 75 كيلو متر است. ارتفاع 1220 متراز سطح دريا وفاصله زميني 225 كيلومتر از اصفهان و فاصله هوايي 342 كيلومتر تا تهران، از ديگر مشخصات اين ديار است.
بدليل موقعيت جغرافيايي خاص،از آب وهواي بياباني بر خوردار است.هواي گرم وخشك، تبخير زياد آب، رطوبت وبارندگي كم بهمراه تابستانهاي طولاني و اختلاف زياد دماي شب وروز (حد اكثر40 درجه ي سانتيگراد بالاي صفر وحد اقل 12 درجه ي سانتيگراد زيرصفر) ميانگين دماي حدود 13/24 درجه ي سانتيگراد را بدنبال مي آورد.
فصل گرما از ارديبهشت تا اواخر شهريور ادامه دارد در حالي كه فصل سرما از دي تا نيمه اسفند طول ميكشد.
بجز ريزش باران كه براي منطقه اي اينچنين حياتي ست ، ريزش برف، كه گاه بايد چند سال براي آن چشم انتظاري كشيد وگاه در يكسال چندين ريزش دارد ، ونيز وزش باد وطوفان از ديگر عوامل جوي تا ثيرگذاربر منطقه است.
وزش باد در بيشتر ايام سال در ساعاتي از شبانه روز، احساس مي شود.قوس (باد خنك آذر ماه)، باد دزد (باد پاييزي) ، باد اسپند (از اول دي تا دهم بهمن) ، تله باد (گرد باد) ، تف باد (باد گرم تابستان) وسرخه باد (طوفاني كه هر چند سال يكباراز غرب مي وزد) از اين جمله است.
در خاك انارك رسوباتي از دوران پركامبرين و كرتاسه وجود دارد، وبهر صورت خاك آن عملاَ براي كشاورزي مناسب نيست اين مشكل وقتي خود را بروز بهتري مي دهد كه مشكل بزرگتري بنام كم آبي را نيز به آن اضافه كنيم (5).
حوض، چاه ، قنات ، آب انبار ، چشمه ، و بالاخره مخازن آب امروزي وتانكرهايي كه آب را به اين منطقه حمل مي كنند ، من جمله مواردي هستند كه در سير مطالعه مشكل آب در منطقه انارك با آن روبرو مي شويم.
تنوع بافت زمين در منطقه انارك باعث ببار نشستن محصولات گياهي زيادي شده و پوشش متنوعي را براي منطقه به ار مغان مي آورد.
گياهان دارويي از قبيل آويشن، درمنه، كاكوتي و انواعي از اين قبيل در اين منطقه مي رويند.
در مناطق كوهستاني بادام كوهي، انجير كوهي، پسته ي كوهي و آويشن مي رويند<.
ريواس ، انجدان ، هلندر و تنگس در مناطق صخره اي وناهموار مي رويند.
انواع گز ، پرشم ، چزه، شكر تيغال و گل تلخو نيز از روييدني هاي مناطق رودخانه اي هستند.
قيچ و درمنه در مناطق هموار وتاغ و ماش صحرايي در مناطق شنزار مي رويند.
در مجموع بيش از 200 گونه گياهي در اين منطقه شناسايي شده است.
كانونهاي پراكنده آب وتنوع در پوشش زمين شناختي منطقه وبه تبع آن پوشش گياهي آن ، محيط زيست مناسبي را براي حيوانات اهلي و وحشي فراهم آورده است.
از پرندگان منطقه انارك كبك، تيهو، كبوتر چاهي، عقاب طلايي، شاهين، شانه به سر، سبزه قبا، جغد، مرغ حق و انواع گنجشكان را مي توان نام برد.
در حالي كه روباه، گرگ، گور كن، گربه، شغال، كفتار وسياه گوش از جمله درندگان مي باشند.
سوسمار، لاك پشت، رطيل  مار، افعي و عقرب از خزندگان قابل ذكر هستند.
آهو، بز كوهي، كل نيز از حيوانات حلال گوشتي هستند كه وجود آنها براي شكار چيان غنيمتي ست. شكار چياني كه در طول تاريخ انارك با كلماتي مثل تير وكمان، قلباسنگ، انواع تله هاي فلزي- لختي- دبوك وامروزه با انواع تفنگها، از خود رد پا بجا گذاشته اند..
به اين جمع لاك پشت ، گورخر وخر گوش را نيز بايد اضافه كرد.
انواع سوسك، مورچه، پروانه، ملخ، كنه، سنجاقك و عنكبوت نيز ازانواع حشرات موجود در انارك مي باشند.
كشاورزي وباغداري
روي آوري مردم انارك به كشاورزي وباغداري تا حدي مربوط به شرايط حاكم بر انارك پس از نا امني ها وغارتگري هاي تاريخي ست كه بر اين ديار گذشته است.
گندم، جو، پسته، انار، توت، هندوانه، خيار، شلغم، انجير از محصولات بعمل آمده در اين مزارع است.
بدست آوردن خرما، پسته، رناس و پنبه دانه در اسمعيلان و علم كه ريگستاني شور هستند بهمان نسبت ارزش دارند كه برداشت زرد آلو، انجير، انگور، در معلا وسهل وانواع سبزي وغلات در اشين و گندم وجو مرغوب و انار و خربزه اي مثال زدني در چوپانان.
اينها در حاليست كه درختان توت، انجير، انار بهمراه بعضي از همين محصولات وبويژه انواع سبزي ها من جمله مواردي ست كه در باغات و« باغچو» ها ي انارك نيز بعمل مي آمده ، هنري كه امروزه، تنها شاهد آن وجود ديوارهاي چينه اي از جنس گل در جاي جاي انارك بخصوص در جنوب شهر وگاه در اطراف انارك مي باشد.
تعداد اين باغات كه از كوجك (150 متري) تا بزرگ (2000متري)وسعت داشته اند را گاه تا 180 باغ نيز ذكر كرده اند.
اگر چه بدست آوردن سبزي از زمينهاي انارك بسختي صورت مي پذيرد واين خود دليلي بر كمتر مصرف شدن آن در سفره غذايي اناركي هاست ولي چغندر، شلغم، زردك وبعضي ميوه ها كه از زمينها و باغات مذكور بدست مي آيد در اين ميان جاي خود را دارند.
خوراكي ها
استفاده از تخم مرغ وشير ماكيان وگوسفندان كه درفضاي باربند (بهاربند)(6) منازل نگهداري مي شوند از خوراكي هاي متداول امروزي مي باشند.
برنج ونان غذاي اصلي اناركي هاست ولي آبگوشت ، دمپخت ، كالجوش ، پلو ، آش ، كماچ ، سيرك ، كپي نان ، قاتق و كمه از خوراكي هاي مثال زدني ولذيذ انارك است.
مشاغل
اگر چه مجموع شرايط سخت آب وهوايي كه از آن ياد شد بهمراه دلايل متعدد ديگري از قبيل نا امني ودزديده شدن احشام، كم آبي و گرگ زدگي شغل دامداري را در اين منطقه با سختي روبرو كرده است ، با اينحال نبايد فراموش كرد كه بيابانهاي اطراف انارك بجز موارد ذكر شده فوق در گذشته اي نه چندان دور جولانگاه شتران وشتربانان زيادي بوده است.
شترداري
از قديم الايام شتر داري وپرورش شتربعنوان يك شغل وحرفه غالب، نظر مردم خونگرم انارك واطراف را به خود جلب كرده بود. ارتزاق از راه اين شغل براي اناركي ها ريشه اي تاريخي دارد. انتقال ما يحتاج ساكنان شهر هاي دور ونزديك توسط كاروان شترها كه تحت سرپرستي ساربان بوده اند، صورت مي گرفته است. ناامني هاي زيادي از سوي غارتگران وچپاولگران در مسير راه اين كاروانها رخ مي داده است كه در جاي جاي تاريخ انارك از آن سخنها به ميان آمده واز آن گله ها وشكايتهاشده است.
بهر صورت لازمه شغل شتر باني ، بيابانگردي ست كه اگر چه سخت وطاقت فرسابوده است ليكن بهره گيري از محصولات ساير مناطق واختلاط فرهنگي وآشنايي با آداب ورسوم ساير نقاط از پيامد هاي اين شغل بوده است.
فراموش نكنيم كه بيابانگردان از نظر اطلاعات عمومي وآشنايي به جغرافياي مناطق در سطح بالايي قرار داشته اند.
معدن
اكنون كه از شغل اناركي ها سخن به ميان آمد بد نيست راجع به يكي ديگر از مشاغل كه آنهم از ديرباز با زندگي مردم انارك در هم آميخته است سخن برانيم وآن شغل معدنكاري ست.
در منطقه انارك از دير باز معادن مختلفي وجود داشته است. در باب اهميت وجود اين معادن در منطقه محدودي مثل انارك نياز به توضيح اضافه اي نيست چرا كه نه تنها از نظر ايجاد اشتغال ، بلكه از نقطه نظر مهمتري مثل برقراري روابط در سطوح ملي وحتي فرا ملي نيز اين شغل قادر به ايفاي نقش بوده است، چيزي كه در تاريخ انارك هم به آن برمي خوريم . وهر از چند گاهي كه زمزمه تعطيلي يكي ازمعادن بگوش مي رسيده است اضطرابي سراسر وجود آنهارا فرا مي گرفته است.
اسناد ومدارك موجود نشان مي دهد كه مامورين دولتي به واسطه وجود اين معادن وبويژه بمنظوراخذ ماليات از در آمدهاي حاصله به اين منطقه گسيل بوده اند.حضور نيروهاي بيگانه قبل از جنگ جهاني دوم نيز گواه ديگري بر اين مدعا ست.
از قديمي ترين اين معادن مي توان به معدن نخلك اشاره كرد كه قدمت آن به قبل از ساسانيان مي رسد.معدني كه امروز در بين 46 معدن قديمي انارك بنوعي فعاليت خود را حفظ كرده است.(7)
معدن مس چاه پلنگ ، معدن زاچ ومس تلخه ، معدن آنتيموان پاتيار ، معدن مس باقرق ، معدن تالمسي ومعدن مسكني از نمونه هاي ديگرند.
حتي معادن طلا ونقره مثل معدن طلاي خوني نيز در تاريخ انارك از خود رد پايي دارند.
ساير مشاغل
دوره گري به معناي تعمير گيوه هايي كه اناركي ها بعنوان كفش از آن استفاده مي كرده اند شغل ديگري ست كه صاحبان اين حرفه زواره اي هايي بوده اند كه حجره آنها در غريب خانه قرار داشته است.
عصاري نيز از ديگر مشاغل بوده كه طي آن از دانه هاي روغني مثل منداب ، كرچك ، كنجد وپنبه دانه ، روغن تهيه مي كرده اند ، روغن منداب جدا از ساير خواص خود، كار سوختهاي نفتي امروزي را مي كرده است.
شغل آب كشي وسپس تقسيم آب از جمله مشاغلي ست كه در گذشته اي نه چندان دور در راستا ي مشكل هميشگي تاُمين آب در منطقه انارك وجود داشته است.
(1) واگذاري در آمد ناحيه اي از طرف دولت به اشخاص را تيول گويند- فرهنگ معين
(2) يادگارهاي يزد، جلد اول، صفحه 166، ايرج افشار معابر ، گذرگاهها ومحلات انارك انارك امروزي چهار گذر گاه اصلي و هفت محله قديمي دارد سه معبر اصلي شمالي- جنوبي كه به موازات هم قرار دارند ويك خيابان كه در غرب آنها قرار دارد ، چهار گذر گاه اصلي شهر را تشكيل مي دهند.
(3) خانه هاي متروكه اين محله در سال 1340 وبدستور شهرداري تخريب شد.
(4) شهرك آبادي در 90 كيلومتري شمال شرقي انارك
(5) زمين شناسي در ايران ، دكتر علي درويش زاده، ص289
(6) باربند يا بهار بند مكاني است جهت نگهداري گوسفندان وماكيان در فصول گرما
(7)مشخصات جغرافياي طبيعي ايران - ترجمه ح، گل گلاب - ص 38
© کپي رايت توسط مقاله نت بزرگترين بانك مقالات دانشجويي کليه حقوق مادي و معنوي مربوط و متعلق به اين سايت و گردآورندگان و نويسندگان مقالات است.
برداشت مقالات فقط با ذکر منبع امکان پذير است.
به نقل از ماهنامه الکترونيکي مهتاب / نوشته شده در تاریخ: 3/5/1385

- کان ها
- انارک پس از جنگ جهانی دوم
- طرز بهره برداری از معادن انارک
- کانی هایی با نام ایرانی
- معدن سرب نخلك
- آكواریوم معدنی كشور
- قانون امتیاز انحصاری استخراج انتیمون انارک نایین به شرکت مختلط شونمان و شرکاء اصفهان


کان ها: انارک از معادن زیر زمینی فراوان و نیز معادن سنگ (مانند سنگ صورتی انارک) بهره مند گردیده که می توان به معدن مس مسکنی (واقع در 30 کیلومتری باختر انارک)، معدن مس تال مسی (واقع در 35 کیلومتری شمال باختری انارک)، معدن سرب نخلک (واقع در 55 کیلومتری شمال خاوری انارک در کوه قلعه بزرگ)، معدن سرب چاه خربزه (واقع در 30 کیلومتری شمال خاوری انارک)، معدن آهن خالو حیدر (واقع در 15 کیلومتری شمال انارک)، معدن آهن بته علم (در 30 کیلومتری شمال انارک)، معدن منگنز (واقع در دامنه باختری کوه باباخالد) و معادن مس باقرق، مس تلخه، مس چاه خونی، نیکل چاه شوره، سرب چاه میله، مس سبرز، مس و طلای کال کافی، مس کوه یزرگی، مس کپه حلوانی، مس ونیکل گودمراد، مس و نیکل چشمه کریم، مس کن مس، مس چاه پلنگ، مس وطلای خونی، مس قبله، مس تنوره، مس پوزه، مس قنده هاری، سرب مرغه، سرب چاه معلا، سرب و طلای ریزآب دم، سرب دم سفید، آهن خواروبوالعظیم، سرب و زغال سنگ سیاه کوه، آهن چاه سفید، آهن خالوحیدر، آهن بوته اسماعیلان، آهن فالگاه، سرب خومو، سرب گودر، سرب بزکش، سرب سوزابه، زاج چاه لقه، کرومیت دم عبدوله، زاج گردنه زاغاب، فیروزه و آهن چفت چغو، گوگرد معلا، گوگرد سنگ آب، گوگرد آفتاب رو، آنتیموان و طلای پتیار، ترکمانی و ... اشاره کرد.


کتاب "فرهنگ تاریخ نائین" (جلد سوم تاریخ نائین) نوشته سید عبدالحجه بلاغی (چاپخانه مظاهری - تهران) در 1369 ه.ق. صفخات 31و 32
نائین در سال 1327 به مساعی آقای دکتر طبا وکیل نائین شهریت یافت. نائین دارای سه مرکز است و دهات آن به قرار ذیل است:
الف: انارک، دارای ده ده است: 1- انارک  2- اسمعیلان  3- پیوک  4- چاه گربه  5- حاجی باقر  6- حاجی مهدی  7- عشین  8- عبدالکافی  9- علم حاجی باقر  10- معلا
(تبصره: انارک در پانزده فرسنگی سمت شرقی نائین در پای کوهی است، آبش بسیار کم و کفاف اهالی را نمی دهد. انارک در سابق به واسطه اینکه حمل مال التجاره با شتر رواج بود، آباد بود. بعدها در زمان حسین کاشی - یاغی معروف که انارک را غارت نمود - اهالی آن دربدر شدند و قسمت مهمی از اهالی آنجا به شاهرود رفته و در آن شهر محله ای مخصوص از انارکی های متواری تشکیل شد.)
انارک که در اواخر قاجاریه بسیار خلوت شده بود در دوره سلطنت اعلیحضرت فقید (رضا شاه) که توجهی نسبت به کانها (معادن) به عمل آمد به مناسبت معادن سرب و مس و آنتیموان و غیره که در کوه های اطرافش موجود است مطمح نظر شده و روز به روز آباد شد و قبل از شهریور 1320 نزدیک بود شهری صنعتی بشود ولی در اثر پیش آمد شهریور و رفتن مهندسین آلمانی از آنجا کارگران که تعداد آنها بالغ بر سه هزار نفر بودند به پانصد نفر تنزل یافت
معادن باغ قرق، تل مسی، مسکنی، نخلک، سبرز، چاه سفید، گودمراد در آنجا مشهورند..
اهالی انارک در حدود سه هزار نفرند که اعرف آنها میرزا سیدمحمد صدرالسادات انارکی و سیدعبدالکریم برادر ایشان که زمانی نماینده مجلس بود و میرمهدیخان پسر صدرالسادات و غیره می باشند که به بازرگانی اشتغال دارند.
ب- جندق و بیابانک که دارای 22 ده است:  ...
ج- شهر نائین که دارای 239 ده است: ...
جمعیت نائین: طبق سرشماری 6 مرداد ماه 1320 شمسی 1718 خانوار است به شرح ذیل: 3081 مرد و 3709 زن جمع 6790 نفر.


طرز بهره برداری از معادن انارک
در نطق 11 مهرماه 1333 آقای دکتر پیرنیا نماینده مجلس شورای ملی آمده بود:
منطقه انارک یک منطقه فوق العاده بی آبی است و در آن جا به هیچ وجه وسیله کشاورزی موجود نیست. مردم انارک ناچارند به وسیله بهره برداری از معدن امرار معاش بکنند و معاششان را به این وسیله تأمین کنند به طوری که بهره برداری از معادن در منطقه انارک همان موقعیتی را که مثلاً برنج یا چای برای گیلان دارد یا فرض بفرمائید خرما برای خوزستان دارد همان وضعیت را در اقتصاد آن منطقه وضع بهره برداری از معادن دارد.
بنابراین همان طور که نمی شود مردم گیلان را از بهره برداری برنج و چای محروم کرد و این کار را به دست دولت داد، نمی شود مردم انارک را از بهره برداری از معدن محروم کرد و این کار را از آنها منتزع کرد و داد به دست دولت.
منتها کار بهره برداری از معادن در مقایسه اش با کار کشاورزی دو اشکال بزرگ دارد: اولاً اشکالش این است که در موقع بهره برداری از معادن تقسیم معادن به قطعات کوچک تر میسّر نیست همان طوری که در کشاورزی میسر است و بنابراین ناچارند که یک شرکت سهامی تشکیل بدهند و همه اهل محل و همه شرکت های بهره برداری در این کار شریک می شوند.
به علاوه اشکال دیگری که دارد این است که بهره برداری از معادن از لحاظ فنّی خیلی مشکل تر از بهره برداری از آب و خاک کشاورزی است و احتیاج به اطلاعات فنی یعنی احتیاج بیشتری به کمک دولت دارد و بنابراین دولت باید در این کار مداخله داشته باشد و نظارت کند. به همین جهت ... یک شرکتی تأسیس بشود که %25 سهامش متعلق به دولت باشد و %75 سهامش تقسیم بشود بین شرکت هائی که بهره برداری می کنند و بین مردم حتی کارگرانی که در معدن انارک کار می کنند شریک بشوند و سهیم باشند.


کانی هایی با نام ایرانی   /     (برگرفته از ویکی پدیا fa.wikipedia.org/wiki/کانی)
بیرونیت (Birunite): سیلیکات کلسیم و کربنات کلسیم آب‌دار.این کانی در سال ۱۹۵۷ میلادی کشف و به افتخار دانشمند ایرانی، ابوریحان بیرونی نام‌گذاری شد تا بزرگداشتی بر پژوهش‌های وی درباره کانی‌ها و سنگ‌ها باشد.
آویسنیت (Avicennite): اکسید تالیم و آهن. این کانی در سال ۱۹۵۸ میلادی کشف شد و به افتخار دانشمندایرانی، پورسینا، نام‌گذاری شد. پورسینا نخستین طبقه‌بندی کانی‌ها را در کتاب شفا آورده‌است.

تالمسیت (Talmessite): آرسنات آب‌دار کلسیم، منیزیم و باریم. این کانی را باریان و هرپن در سال ۱۹۶۰ در معدن قدیمی تالمسی در کنار روستایی به همین نام در انارک (استان اصفهان) کشف کردند و نام این معدن را بر آن گذاشتند. این کانی ویژگی فلوئورسان دارد و رنگ آن بی‌رنگ تا سبز می‌شود.

ایرانیت (Iranite): کرومات سرب آب‌دار. این کانی را باریان و هرپن در سال ۱۹۶۳ در یکی از معدن‌های قدیمی سبرز در شمال غربی انارک کشف کردند و نام ایرانیت را بر آن نهادند. این کانی زرد زعفرانی و دارای جلای شیشه‌ای، در پیرامون نایبندان نیز یافت می‌شود.
خونیت (Khuniite): کرومات سرب، روی و مس. این کانی را ادیب و اتمان در سال ۱۹۷۰ میلادی در معدن قدیمی خونی در شمال انارک کشف کردند. این کانی، به کانی ایرانیت شباهت زیادی دارد، اما رنگ زرد آن به قهوه‌ای گرایش دارد.
انارکیت (Anarakite):  کلریدِ بازیِ روی و مس. این کانی را ادیب و اتمان در سال ۱۹۷۲ در انارک کشف کردند و نام همین بخش را بر این کانی سبز رنگ نهادند.

خادمیت (Khademite): سولفاتِ بازی و آب‌دار آلومینیوم. این کانی را باریان، برتلون و صدرزاده در ساغند یزد کشف کردند و به افتخار نصرالله خادم، ریاست آن زمان سازمان زمین‌شناسی ایران، نام‌گذاری کردند.

 


معدن سرب نخلك
در ايران دورۀ هخامنشى سه معدن فعال شناسايى شده، معدن آهن نى ريز، معدن طلاى قلعه زرى بيرجند، معدن نقره و سرب نخلک که آزمایش رادیو کربن 14 روی آثار آتشکده این معدن تاریخی فراتر از 2500 سال قدمت را نشان می دهد. بعلاوه وجود یك كارونسرای مخروبه قدیمی می تواند مبین عبور یك راه ارتباطی از جنوب شرقی معدن باشد.
تعداد زیادی آثار كارهای قدیمی، ابزار سنگی و وسایل ساخته شده از آهن خام كه در این ناحیه یافت شده موید این نظر است. قدمت این كارها كه عمق 125 متری (نزدیك سطح آب) دیده شده حدود 2000 سال حدس زده می شود.
در سال 1332 به شركت سهامی كل معادن و ذوب فلزات ایران واگذار گردیده است، با كمك یك كوره ابتدائی كه بوسیله هیزم گرم می شده به ذوب سرب نیز مبادرت می ورزیده اند.
تولید اصلی معدن نخلک كنسانتره سرب با عیار 55% می باشد. مواد معدنی استخراجی حاوی کانیهای گالن یا سولفور سرب و سروزیت یا کربنات سرب می باشد. مواد معدنی از کارگاههای استخراج از عمق 200 متری زمین استخراج شده و توسط اسکیپ به سطح زمین منتقل می شود. استخراج ماده معدنی با عیار 7% می باشد. تولید کارخانه مجتمع کنسانتره می باشد.
سابقه راه اندازی کارخانه فرآوری این معدن به سال 1335 می‌رسد و می‌توان از آن به عنوان نخستین کارخانه فرآوری مواد معدنی ایران نام برد. در روش فرآوری قدیمی کارخانه کانسنگ استخراجی پس از سنگجوری، توسط سنگ شکنهای چکشی خرد شده و سپس توسط میز لرزان عملیات فرآوری انجام می شد. در نهایت کنسانتره حاصل جهت تسویه به کوره معدن ارسال می شد ولی بدلیل آلایندگی زیاد، این روش کنار گذاشته شد.
در مدار جدید فرآوری که طراحی و نصب آن توسط یک شرکت فرانسوی انجام شد کانسنگ استخراجی پس از خردایش در واحد سنگ شکنی فکی و مخروطی تا ابعاد زیر 1 سانتیمتر، به میز لرزان منتقل می شود. کنسانتره میز دارای عیار 50 درصد می باشد و بعنوان محصول نهایی به فروش می رسد.
سپس باطله میز لرزان به بخش جیگ منتقل شده و در این بخش در چند مرحله (رافر، کلینر و رمق گیر) کنسانتره قابل قبول بدست می آید. محصول میانی جیگ نیز پس از نرم شدن در آسیا به واحد فلوتاسیون منتقل می شود. در این کارخانه دو کنسانتره از بخش جیگ و فلوتاسیون بدست می آید و در مقابل دو نوع باطله دانه درشت و دانه ریز حاصل می شود که این باطله ها در دو بخش مجزا انباشته می شوند. کنسانتره نهایی دارای عیار 63 درصد سرب و حدود ppm 700- 600 نقره می باشد.
این معدن در حال تبدیل شدن به نخستین موزه معادن ایران است و عملیات اجرایی این کار نیز آغاز شده‌است.


بلانیان: انارك به دلیل این كه یكی قدیمی ترین مناطق كشف و استخراج كانی های فلزی در جهان می باشد، به "آكواریوم معدنی كشور" مشهور شده است.
رییس اداره صنایع نایین در گفتگو با خبرنگار نایین نیوز گفت: گذشته، حال و آینده صنعت و معدن در بخش انارك به هم گره خورده است و ازهم جدا شدنی نیست.
"عباس بلانیان" افزود: کمتر کسی از زنان و مردان تلاشگر این خطه کویری را می توان یافت که در معدنکاری تجربه ای نداشته باشد. وی ادامه داد: قدیمی ترین مدرسه تخصصی معدن در کشور ایران در نخلک ایجاد شده است. بلانیان افزود: شواهد و مدارک باستان شناسی این نکته را تأیید می کند که انارک جزو قدیمی ترین مناطق کشف و استخراج کانی های فلزی در جهان بوده.
وی تصریح کرد: مجتمع معدنی "سرب نخلک" یکی از معادن انارک است که بیش از دو هزار سال قدمت دارد و در 46کیلومتری شمال شرق انارک و در حاشیه کویر مرکزی قرار دارد. رییس اداره صنایع انارک افزود: به گفته کارشناسان، انارک در زمان ساسانیان ناحیه ای بر سر راه معدن نخلک بوده که پس از متروک شدن نخلک، آن ناحیه نیز به شهری ارتباطی میان جنوب و مرکز ایران تبدیل شده است.
همچنین ادامه داد: در نخلک "آتشگاه"، "چهارطاقی" و "بقایایی از یک آبادی متعلق به معدنچیان دوره ساسانی" بر جای مانده است که نشان می دهد در این منطقه از روزگاران باستان، تأسیسات معدن وجود داشته است. بلانیان خاطر نشان کرد: اقتصاد شهر انارک به معدن وابسته است به طوری که معادن "سرب نخلک"، "مس طالمسی"، "مس مسکنی"، "سرب سیاه کوه" و "طلای خونی" از مهمترین معادن حوزه انارک به شمار می آیند.
وی یادآور شد: سال 1308، شمش های سرب ۳۰ کیلوگرمی را در این معدن تولید و با شتر به انارک منتقل می کردند. بلانیان افزود: با توجه به قدمت نخلک و زیر زمینی بودن آن، این خطه به عنوان موزه معدنی کشور شناخته می شود و عملیات اجرایی موزه با تخصیص ۱۰میلیارد ریال اعتبار درحال انجام است که اکنون بیش از ۲۰۰نفر به طور مستقیم در معدن سرب نخلک اشتغال دارند.
دیگر معادن و کارخانه های انارک
وی با ذکر معادن انارک بیان نمود: معدن طالمسی در ۳۴کیلومتری غرب انارک سالهاست که به دلیل ذخیره کم مس تعطیل می باشد. همچنین معدن طلای خونی در جنوب شرقی و 53 کیلومتری شهر انارک قرار گرفته و فعالیت آن در ابتدای راه است. از دیگر معادن انارک می توان به "مس مسکنی"، "چاه خربزه"، "آهن خالو حیدر"، "آهن بته علم" و "معدن منگنز" اشاره کرد.
وی همچنین از بهره برداری از کارخانه تولید "پودر میکرونیزه معدنی" با سرمایه ی بالغ بر ۳۰میلیارد ریال و اشتغال مستقیم ۶۰نفر در ناحیه صنعتی انارک خبر داد و گفت: این کارخانه از واحدهای فعال بخش خصوصی است. وی با اشاره به یکی دیگر از واحدهای صنعتی فعال در بخش معدن در انارک افزود: واحد سیمان ویژه با ۸۵۰میلیارد ریال اعتبار و اشتغال مستقیم ۳۰۰نفر و صنایع جانبی از جمله پاکت سازی با ۸۰میلیارد ریال اعتبار و اشتغال ۷۰نفر از جمله پروژه های بزرگ در حال احداث بخش خصوصی در منطقه است.
بلانیان تأکید کرد: با بهره برداری از این واحد تولیدی، اقتصاد منطقه انارک دگرگون خواهد شد. وی در پایان گفت: شهر انارک که از دیرباز مهد تمدن کهن صنعت ذوب فلز ایران لقب داشته و امروز نیز به دلیل تنوع و تکثیر معادن موجود، در انتظار پویایی و امید به توسعه بر اساس صنایع مبتنی بر فرآوری معادن منطقه لحظه شماری می کند.
لازم بذکر است، انارک در شرق استان اصفهان و در دل کویر واقع شده‌ و با وسعت بالغ بر 18هزار کیلومترمربع، بزرگترین بخش از نظر وسعت و کم جمعیت‌ترین بخش استان است. این بخش دارای یکی از زیباترین آسمانهای شب و منطقه‌ای بسیار جذاب و مناسب برای کویرنوردی است. اهالی محل به انارک "ناروسینه" (narossineh) می گویند که به معنی انارستان است + 1388/8/15


قانون امتیاز انحصاری استخراج انتیمون انارک نایین به شرکت مختلط شونمان و شرکاء اصفهان
‌‌مصوب 28 مهر ماه 1311 شمسی مجلس شورای ملی
‌ماده اول - مجلس شورای ملی به اداره کل صناعت اجازه می‌دهد امتیاز انحصاری استخراج انتیمون را در خاک انارک واقعه در نایین از تاریخ‌تصویب این قانون به مدت بیست و پنج سال به شرکت مختلط سهامی تجارتی و مهندسی شونمان و شرکاء اصفهان مطابق مواد ذیل واگذار نماید.
‌ماده دوم - شرکت صاحب امتیاز مکلف است در ظرف هیجده ماه از تاریخ تصویب این قانون نقشه حوزه امتیاز را برداشته نقاط مورد استفاده و‌استخراج را تعیین و به اداره کل صناعت تقدیم دارد - هر گاه در حوزه امتیاز (‌خاک انارک) سوای نقاط معینه در نقشه مزبوره در آتیه کشف انتیمون شود‌این نقاط معدنی از مورد امتیاز خارج است مواد معدنی دیگر نیز که ممکن است در ضمن استخراج انتیمون در حوزه امتیاز به دست بیاید جزو این امتیاز‌نیست.
‌ماده سوم - صاحب امتیاز مکلف است از تاریخ شروع به استخراج سالی دو تن انتیمون فلزی صنعتی در تهران به دولت تحویل دهد علاوه بر مقادیر‌مزبوره صدی پنج از کل مواد مستخرجه متعلق به دولت است که صاحب امتیاز در سر معدن جنساً و یا قیمتاً به انتخاب دولت هر سال تحویل خواهد‌داد.
‌ماده چهارم - از کلیه ماشین آلات مربوطه این امتیاز فقط عوارضی اخذ خواهد شد که در تاریخ تصویب این قانون معمول است و اخذ می‌شود.
‌ماده پنجم - صاحب امتیاز برای احتیاجات خود راجع به این امتیاز می‌تواند ابنیه لازم در محل ساخته و ماشینها را نصب کند - دکوویل و راه شوسه‌فرعی جهت حمل مواد مستخرجه دایر نماید ولی در اراضی اشخاص مکلف است رضایت صاحبان اراضی را جلب کند پس از انقضای مدت بیست و‌پنج سال تمام ماشین آلات و دکوویل و راه و سایر دارایی غیرمنقول صاحب امتیاز که مربوط به استخراج است مجاناً متعلق به دولت خواهد شد.
‌ماده ششم - پس از انقضای مدت امتیاز اگر دولت خواست استخراج معادن مورد امتیاز را به کسی واگذار نماید در صورت تمایل دولت و تساوی‌شروط صاحب امتیاز حق تقدم خواهد داشت.
‌ماده هفتم - هر گاه صاحب امتیاز در ظرف دو سال و نیم از تاریخ تصویب این قانون آنتیمون استخراج ننماید و یا در طول مدت امتیاز بر خ/>‌ماده هشتم - دولت در پیشرفت کار صاحب امتیاز در حدود قوانین مملکتی مساعدتهای ممکنه را به عمل خواهد آورد.
‌ماده نهم - صاحب امتیاز موظف است در ظرف دو سال از تاریخ تصویب این قانون کوره‌های کوچک برای ذوب آهن و تفکیک مواد انتیمون در‌محل نصب نماید و در صورتی که از تأسیس کوره‌های ذوب آهن منصرف شوند این امتیاز ملغی و کلیه ماشین آلات و تأسیساتی که تا آن تاریخ نموده‌اند‌مجاناً به دولت تعلق خواهد داشت.
‌ماده دهم - صاحب امتیاز نمی‌تواند امتیاز مذکور را به دیگری انتقال دهد.
‌این قانون که مشتمل بر ده ماده است در جلسه بیست و هشتم مهر ماه یک هزار و سیصد و یازده شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
‌رییس مجلس شورای ملی - دادگر

انارک، یکی از بخش‌های شهرستان نائین، دارای آب و هوای گرم و خشک است که در شرق استان اصفهان واقع شده‌است. انارک از سوی شمال با دشت کویر از سوی جنوب با عقدا و اردکان و باخترش با زواره و اردستان و خاور آن به خور و بیابانک منتهی می شود. اختلاف درجه حرارت شب و روز بسیار محسوس و نزدیکی گویش آن با نائین زیاد. اکنون جمعیت آن در این سالها بسیار کم شده است.

زبانی که در انارک به آن صحبت می‏شود زبانی بینابین فارسی دری و زبان زرتشتی است.

می گویند این شهر در زمان ساسانیان، ناحیه‌ای بر سر راه معدن سرب و نقره نخلک بوده‌است. این معدن که در فاصله 46 کیلومتری شمال شرقی انارک قرار دارد گاهنامه آن به پیش از ساسانیان می رسد. در نخلک آتشگاه و چهارطاقی و بقایایی از یک آبادی متعلق به معدنچیان دوره ساسانی برجای مانده است که نشان می دهد در این منطقه از روزگار باستان ، تأسیسات معدن وجود داشته است. دوره‌های پس از آن، یعنی در زمانی که دیگر معدن نخلک به معادن متروک بدل گشته بود، انارک یک شهر ارتباطی بین جنوب و مرکز به شمال ایران تبدیل شده است. خط سیری که از نائین شروع و به انارک، خور، طبس و سپس مشهد منتهی می‌شود. دامنه ناج کوه ما را به یاد افسانه پهلوان محمد می اندازد. بنای اولین خشت انارک را به اعتبار سخنی منقول، به شخصی به نام پهلوان محمد در زمان شاه عباس منسوب می‌دارند.

مسجد حاج محمدرضا در محله سراب، کنار چشمه آب واقع شده است. بانی این مسجد شخصی به نام محمد رضا و تاریخ بنای آن درسال 1181ه.ق، مقارن با حکومت زندیه در ایران است.

تنها سند معتبر راجع به ساخت و سازهای انارک، سند معتبری مربوط به اوائل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار موجود است که طی آن میرزا تقی خان امیر کبیر در محرم الحرام 1267 ه.ق. خطاب به بزرگان، کدخدایان و ریش سفیدان انارک نوشته و به اهالی درباره ساخت قلعه و حصار هشدار داده و مبتنی بر پرداخت وجهی برای ساخت قلعه‌ای به منظور تأمین امنیت محل از دستبرد راهزنان می‌باشد./
بقایای برج و بارو، در و دروازه، کوچه و پس‌کوچه‌های باریک و پرپیچ و خم این شهر نشان از اندیشه امنیتی- دفاعی در ساخت بافت شهر دارد. این مجموعه شامل کاروانسرا، مسجد جامع، حمام، حسینیه و خانه‌های مسکونی است که هریک با بهره گیری از معماری سنتی ساخته شده‌اند. کالبد قدیمی انارک، شامل هفت محله‌است که بر اساس وضعیت طبقاتی، موقعیت مکانی و کاربری محلات نامگذاری شده‌است و شامل محلات بیابانک، علی بیک، پشت حصار، عرب ها، سراب، قافله گاه و جوباره می‌گردد. بادگیرهای بلند و زیبا، صفه‌های دلنشین، رسمی بندی‌ها و تزئین‌های آجرکاری، فضاهای داخلی و خارجی بناها را مزین نموده‌اند.

به وقایع مهم و غم انگیزی که در انارک رخ داده از جمله شیوع وبا در این شهر اشاره شده است. این بیماری هولناک در سال 1310 ه.ق. رخ داد که بسیاری از مردم انارک بر اثر ابتلا بدان جان سپردند.

حدود سال 1329 ق. نایب حسین کاشی با سیصد سوار و یک عده پیاده و یک عراده توپ انارک را محاصره کرده با اهل آنجا مشغول جنگ شد. یک عده از حسین کاشی ویک عده ازانارک کشته شدند. در عصیان و هرج و مرجی که نایب حسین کاشی به پا کرد مردم انارک بسیار مقاومت کردند اما شهر عاقبت به دست راهزنان تسخیر شد و گروه زیادی از مردم برای همیشه به اصفهان و تهران و شاهرود و سمنان مهاجرت کردند و جمعیت منطقه یکباره کاهش یافت.
حدود دو سال بعد، نایب حسبن کاشی بار دیگر به انارک هجوم آورد ولی به سختی شکست خورد.

اینک با این که حصار قلعه انارک تا حد زیادی از بین رفته اما بافت سنتی آن کمتر دچار دگرگونی شده است.

از هر چه بگذریم از دمپخت ماش و عدس ،کالجوش و آش رشته انارکی ها (شولی) نمی توان گذشت. در این ناحیه گیاهانی چون ریواس و انغوزه خاطرخواهان زیادی دارد.

معادن: در سطح شهرستان به ویژه در شهر انارک معادن قدیمی کهنی وجود دارد که بسیاری از آنها معادنی باستانی هستند. این معادن به نام معادن شدادی (منسوب به شداد پادشاه مستبد اساطیری و باستانی) مشهورند. این معادن در زمان باستان گشوده شده و مورد بهره برداری قرارگرفته و رها شده اند که مهمترین مشخصه آنها حالت مورب این معادن کهن است که با شیبی 45 درجه ای از سطح زمین به طرف عمق حفر شده اند. در روزگار باستان از این معادن نقره استخراج می کرده اند که هنوز هم کوره های ذوب و نیز سرباره های آنها باقی است. از جمله معادن، معادن طالمسی و سرب نخلک از معروفترین و مهمترین معادن شهرستان نائین اند که نخلک در زمینه استحصال سرب فعالیت دارند.
فقط غار میله در نزدیک «چاه خربزه» شناخته شده است. می گویند در نزدیک چشمه آب قدیمی انارک نیز غاری وجود دارد که درب آن بسته است. ای بسا که اگر آن را بگشایند ناشناخته‌هایی از آن شهر برای باستان شناسان آشکار گردد.

نایبیان کاشان: گروهی از اشرار و غارتگرانی بودند که در اواخر سده ۱۳ خورشیدی، اواخر قاجاریه در حدود کاشان و مناطق پیرامون آن مشغول غارت و خراج‌گرفتن از مردم بودندسردسته این گروه، نایب حسین کاشی بود. وی اصلاً از ایل بیرانوندلرستان بود. پدربزرگ او از خرم‌آباد به کاشان آمد و در آنجا ساکن شد. نایب حسین مردی دلیر و کاردان بود. او حدود 45 سال خطّه کاشان تا یزد و نائین و اردستان و تون و طبس صحنه زد و خورد و جنگ و خونریزی و هرج و مرج و ناامنی قرار داد.

در اواخر قاجاریه، به دلیل ضعف حکومت مرکزی راهزنی و ناامنی کشور را فرا گرفته بود. «سهام السلطنه» حاکم وقت کاشان به دلیل ناتوانی‌اش در برقراری امنیت، از حسین کاشی کمک خواست و ناچار شد، وی را نایب حکومت کاشان کند. از این پس حسین کاشی به نایب حسین کاشی مشهور شد.

نایب حسین کاشی در سرکوبی راهزنان موفق بود. ولی پس از چندی افرادی به دور خود گرد آورد، که به «نایبیان کاشان» معروف شدند. نایب حسین به همراه فرزند بزرگش ماشاءاللّه خان و سایر افرادش به غارت مردم بی‌پناه و دست‌درازی به نوامیس آنان پرداختند و حکومت مرکزی نیز از سرکوب آنان ناتوان بود نایبیان کاشان در حدود دهه‌های ۱۲۸۰ و ۱۲۹۰ شمسی مشغول جنایات خود بودند.

بعد از مشروطیت چند بار دولت ها تصمیم گرفته بودند که نایب حسین را دستگیر کنند و چندتن از سران بختیاری مامور این کار شده بودند اما نایب حسین هر بار با تغییر محل فعالیتش از چنگ آنان گریخته و به راهزنی و چپاول ادامه داده بود دولت به این نتیجه رسید که مقابله با او امکان پذیر نیست و امنیت راه اصفهان کاشان را با دستمزد سالانه پنجاه هزار تومان به او سپرد که در واقع تسلیم شدن و باج خواهی او بود. وثوق الدوله رئیس الوزاری وقت از چندی پیش در صدد سرکوب اشرار و تقویت قدرت مرکزی در سراسر کشور بود و نایب حسین کاشی یکی از موانع راهش بود. تا اینکه در حدود سال ۱۲۹۸ خورشیدی (1330 ق.) وثوق الدوله با نیرنگ و وعده ابتدا ماشا الله خان کاشی پسر نایب حسین را به تهران احضار کرد. او همراه یکصد سوار به حضرت عبدالعضیم آمد و آنجا مستقر شد. نیروی دولتی او را محاصره کردند، ماشا الله خان پس از درگیری دستگیر شد و به زندان نظمیه انتقال یافت. پس از چندی به خلافکاری هایش اعتراف کرد و اعدام شد. مدتی گذشت تا نایب حسین و یارانش هم در کاشان دستگیر شدند. نایب حسین را به تهران آوردند و پس از اینکه به اعمالش اعتراف کرد و اموال دزدی را پس داد، او را به دار آویختند.

پرونده نایب حسین و پسران نه گانه و دامادهای او و دار و دسته اش به پایان رسید اما فرزندان باقیمانده که خردسال بودند به تحصیلات عالیه پرداختند.

مقالات دیگر...