ایران، تو بمان

انارک 24 - خلاصه: در اعماق چاه تاریک و بی‌پایان، هیولایی غول‌آسا و ترسناک با حسرت، نفرت و تاریکی مطلق برمی‌خیزد و هر نفس در آن یخ می‌زند. این دیو از باطن انسان‌هاست که منتظر است تا مخاطب به عمق این چاه فرو رود و نابود شود. در اطراف، سایه‌های بی‌پایان و هیولاهای عفونی از تاریکی سر برمی‌آورند که ترس‌های عمیق و زشت‌ترین بخش‌های وجود انسان‌ها را می‌نمایانند: فنا، فراموشی، تنهایی، بی‌هدف بودن، و زشت‌خویی‌های پنهان. انسان در این عمق با ترس‌های بی‌پایانش تنها می‌ماند و با فشار این زشتی‌ها به عذاب ابدی می‌افتد؛ اشک و غم، ناله‌های بی‌پایان و فضا را پر می‌کند و آرامشی نیست.

حتی زشتی، خشونت، و نفرت‌های خاموش مثل آب‌های جوشان و سیاه، درون مغزها جاری می‌شوند و احساساتی چون بی‌رحمی، نفاق، خیانت و حسادتی بی‌پایان در دل‌های خشک و ترک‌خورده، زخم‌هایی عمیق‌تر از هر زخم فیزیکی بر جای می‌گذارند. این افکار، مانند کوه‌های یخِ غول‌پیکر در زیر سطح آگاهی پنهان مانده اند اما حالا در جهنم تاریک، از آن‌ها هیولاهای وحشتناک و بی‌رحم سر در می آورند و در میان ناله‌ها و نشت‌های درد به نابودی و تباهی رهنمون می‌شوند.

در این فضای بی‌پایان، ترسناک‌ترین افکار، به شکل موجوداتی بی‌رحم در حال تکوین هستند، افکاری که شکاف‌های عمیق درون انسان را می‌پوشانند و او را در حلقه‌ای بی‌نهایت از نفرت و زشتی محبوس می‌کنند و در این لحظه، نه تنها ترس بلکه تمامی حقایق و زشتی‌هایی که در وجود انسان جمع شده‌اند، چراغ راه این دیوهای تاریکی می‌شوند و او را به سمت ویرانی مطلق کشانده و در آن غرق می‌گردانند.

در آن عمق سیاه هیچ نوری نیست. تنها زشت‌ترین و ویران‌کننده‌ترین افکار همچون زلزله‌ای بی‌وقفه در حال ویرانی و نابودی، بر جان انسان و سرنوشت‌ش می‌تازد. انسان‌ در برابر این هیولاهای درونی، فقط می‌ماند و می‌میرد چون هیچ امیدی برای نجات نیست و هیچ چشمه‌ی روشنی برای نجات از این چاه زشت و مرگبار وجود ندارد.